You are currently browsing the monthly archive for می 2009.
اول از همه تو پرانتز بگم كه “يعني من هر روز دستم رو با كاغذ نبرم خدا از خدايي ميفته!!!” به خخخدا!!!
جاتون خالي الان با يه سري از همكارامون جلسه داشتيم كه به صورت نامحسوس و زير پوستي با هم مسابقه آروغ زدن گذاشته بودن… بعد آروغ كه ميزدن دهنشونو باز ميزاشتن كه بوي كباب و پيازي كه ظهر خوردن در هوا متصاعد بشه… بعد تازه اگه موقع حرف زدن آروغ ميزدن 5 امتياز بيشتر داشت… بعضياشون كه به فينال رسيدن بين هر كلمه حداقل دو سه تا ميزدن!!!! خيلي خوش گذشت….نه اشتباه نكنين با آبدارچي هامون جلسه نداشتيم… دو سوم شركت كنندگان در مسابقه دكتراي مديريت داشتن!!! بعله!!! آخي ببخشيد!! حالتون بد شد؟؟؟
آقا ما در راستاي طرح افزايش هيجان زندگي امشب همه دوستامونو دعوت كرديم كه بشينيم با هم مسابقه بارسلونا و منچستر رو ببينيم… و باز هم به همون علت بايد بگم كه بنده قرار هست كه براي پوز زني گل باقالي طرفدار بارسلونا باشم….البته ميخواستيم مهمون ها هم راحت باشن گفتيم اگه هر دو نفر صاحبخونه يه تيم رو تشويق كنن، مهمون هايي كه طرفدار بارسلونا باشن احساس معذب بودن مي كنن… خلاصه الان فينگيل كل كل بانو با اينكه تا حالا رو هم رفته سه تا مسابقه بارسلونا رو هم تا ته نديده و فقط اون وسط مسي و تيري هانري رو ميشناسه قراره امشب يقه پاره كنه براي تيم محبوبش!!! از صبح تا حالا هم تو فيس بوك يك كل كل اساسي با مهمانان راه انداخته و هي اون وسط زنگ ميزنه به گل باقالي و ميپرسه اوني كه تو تيم شما بود رينالدو بود يا رونالدو يا مثلا اسم مربي تيم ما چي بود يا رنگ پيرهن ما چه رنگي بود؟؟!!! كه با اطلاعات كامل از پس هر چي منچستري بود بر بياد…وييييييييييييييوا بارساااااااااااااااااااااا!!!! جون شما تا الانم حالشونو بدجوري گرفتم…حالا قرار شده فردا تيم هر كي كه باخت عكسش رو تو “كتاب چهره” قهوهاي بكنه…
آخه ميدونين كه الان مد شده هي همه دارن رنگ عوض ميكنن!!! ولي جون شما با اينكه ميدونم آخرش به اين مرتيكه راي ميدم ولي نميدونم چرا دلم نمياد رنگمو سبز بكنم…اصلا از همون موقع كه تا خاتمي نامزد شد با ناز و ادا پا شد اومد و بيچاره خاتمي رو ضايع كرد باهاش لج شدم…مرتيكه نمك نشناس… ولي خوب چه ميشه كرد كه “مرتيكه كمونيست و نمك نشناس” هزار برابر بهتر از “مرتيكه آشغال و دروغگو و پررو و كثافت و نفهمه”… حالا ولش كن اين حرفارو… به نظرتون به غير از چس فيل و چيپس و ماست و چوب شور چي موقع فوتبال ديدن و كل كل كردن حال ميده خوردنش؟؟؟
چند روزه هی میخوام بیام بنویسم ولی دو تا خط که مینویسم خودم حالم بهم میخوره و زودی پاکش میکنم… هیچ اتفاقی تو زندگیم نمیفته… صبحها که سر کار و جلسه و آدم های دهاتی و دگم بعدشم که میام خونه حال هیچ کاری ندارم… گل باقالی همش داره درس میخونه… باورتون نمیشه عقده ای شدم که یه شب بریم یه پیتزا بخوریم لااقل… انقدر برنامه درسیش فشرده است که اصلا راه نداره تا سر کوچه بریم…دیروز میخواستیم بریم خونه مادرشوهر… الکی خودمو زدم به مریضی… یعنی یه کمی سرماخورده بودما ولی ظهر که قرص خوردم و خوابیدم خوب شدم… گل باقالی گفت اگه حالت خوب نیست نریم… داشتم نقشه میکشیدم که بگم نریم که بعدش بکشونمش بریم یه دوری بزنیم بعد دیدم تف سر بالاست… اگه مریضی که بگیر بخواب تو خونه دیگه وگرنه این لوس بازیا رو نداره!!! کل تفریحمون شده اینکه پنجشنبه شب ها بریم خونه مامانم و جمعه شب ها هم خونه مادرشوهر…حالا ببینا دو ماه این بیچاره داره درس میخونه کشتمش انقدر که غر زدم و نق نق کردم!!! جلوی خودش که چیزی نمیگم فقط تو دلم افسرده شدم… ولی جون شما اصلا از میزان فداکاری زن ایده آل چیزی کم نزاشتم… همش در نهایت بدبختی و بیچارگی غذا درست میکنم که بچه ام ضعیف نشه…حالا اون روز مامانش زنگ زده میگه براش کنجد و عسل و کوفت و زهرمار رو قاطی کن بده بخوره!!! برای تمرکز خوبه… گفتم شما نگران نباشین هر روز هم ویتامین سی میخوره هم امگا سه میخوره هم یه قرص حافظه و تمرکز که توش از ویتامین ب1 تا ب12 چیزی رو جا نزاشتن… این همه برسی به شوهرت آخرشم برات نسخه کنجد و عسل بپیچن!!! تازه میخواستم با یاسمنگولا برم بدنسازی که اونم گذاشتم گل باقالی امتحانش رو بده بعد ثبت نام کنم که یه موقع خسته نشم نتونم خدایی نکرده به شوهر جونم سرویس بدم… حالام همش دارم برای بعد از امتحانش برنامه ریزی میکنم… مثل این بچه کنکوریا که هی میگن تابستون میخوام گواهینامه رانندگی بگیرم منم همش دارم برای خودم کلاس ردیف میکنم و برنامه مسافرت میچینم و هی تحقیق میکنم که چه جوری تلافی این چند وقت رو دربیارم…
البته هفته پیش دختر خاله ام یه طوفان هیجانی تو زندگیم به پا کرد که داشتم سکته میکردم از حرص دیگه…بیچاره بعد از کلی وقت از خارجه اومده بود و مثلا فکر میکرد ما خیلی دلمون براش تنگ شده…. اولا که یه روز ما رو شام کشوند بیرون که چون گل باقالی درس داشت هزار تا دروغ مجبور شدم به خاطرش بگم بعدشم انقدر معطلمون کرد که ساعت شد 11 شب و گل باقالی به من گفت برو خونه مامانت من از اونجا میام دنبالت… میترسید سرم رو ببرن نزدیک خونمون!!! منم دلم نیومد اون بیچاره این موقع شب با تاکسی بیاد دنبال من و هیچی دیگه برای اولین بار در طول زندگی مشترکمون گل باقالی تنهایی خوابید خونمون و منم موندم خونه مامانم…بهش گفتم فردا میخوای بیای دنبالم با گل و شیرینی میای ها!!! حالا بازم این هیچی… برگشتم بهش میگم دو سه روز دیگه که مامانم ناهار دعوتت کرده من مرخصی میگیرم میام ببینمت…تو دلم هم کلی داشتم سرش منت میزاشتما… میگه باشه ولی خونه شما هم میخوام بیام!!! خانوم خارجی شده واسه من!!! آخه بگو مگه من اصلا دعوتت کردم!!!… حالا اینم هیچی!! یه شب نشستم حساب کردم دیدم ایول این داره میره و با این برنامه هایی که خانواده براش ترتیب دادن وقت نداره بیاد خونه من مگر اینکه فردا بیاد که اونم چون زنگ نزده منتفیه!! بعد ساعت 12 شب که میخواستم موبایلمو خاموش کنم بخوابم دیدم برام زده که عزیزم ما فردا میایم خونتون!!!!!!!!!!!!! حالا بازم اینم هیچی… به هر جال دخترخاله مه و بعد از کلی سال اومده و خونه منم تا حالا ندیده و این حرفا……..ولیییییییی تیر آخر رو اونجا زد که صبحش زنگ زده اداره مون میگه تو ساعت چند میری خونه… منم خیلی تیزهوشانه حساب کردم که برای تمیز کردم خونه حداقل دو ساعت وقت لازم دارم بنابراین اگه ساعت 4 برسم باید بگم 6 که وقتی اونا اومدن به کارام رسیده باشم… ولی وقتی گفتم 6، فکر میکنین چی جوابمو داد؟؟؟ گفت پس فربونت سر راه دنبال من و مامان هم بیا چون ما ماشین نداریم راه خونت رو هم بلد نیستیم!!!!!!!!!!!! بهش گفتم نه آخه عزیزم من نمیتونم بیام دنبالتون چون دیشب دیر بهم خبر دادی من خونه ام نامرتبه باید برم تمیز کنم… میگه عیبی نداره بابا فقط من و مامان هستیم میایم باهم تمیز میکنیم!!!!!!!!!!!! با این اوصاف به نظرتون من خیلی کولی هستم که تا یک ساعت بعد از تلفنش داشتم به زمین و زمان فحش میدادم؟؟؟؟ من باید تصمیم بگیرم که عیبی نداره خونه ام نامرتبه یا تو؟؟؟ من باید تصمیم بگیرم که میوه بخرم یا جلوی مهمونم میوه های کپک زده عید رو بزارم یا تو؟؟؟ اونم من مهمون ننواز!!! هیچی دیگه خانومی که شما باشین مرخصی رو رد کردم و رفتم خونه و د بساب حالا نساب کی بساب!!! بعدشم رفتم حموم و اومدم حاضر شدم تازه تو اون ترافیک عصر رفتم دنبال شازده خانوما!!! اولش میخواستم با لباس اداره برم که نفهمن رفتم خونه بعد پیش خودم گفتم حتما تو دلشون میگن این دختره چیز خله!! خونه اش به این مرتبیه الکی افه چسی میاد!!! بعدشم این خاله و دخترخاله من خدای منت گذاشتن هستن… یعنی یه کاری هم که براشون میکنی آخرش منتش سر خودت میره…. یه بار خاله ام اینا پارسال پیرارسال داشتن میرفتن آمریکا…ساعت 5 صبح باید میرفتن فرودگاه… من بهشون گفتم بیاین من میرسونمتون!!! که ایکاش لال شده بودم به جاش انقدر لجم نمیگرفت… هیچی دیگه شب که میخواستیم بخوابیم گفتن ساعت 4 بیدار شیم که آماده شیم بریم… من گفتم من رو 5 دقیقه قبل از اینکه بخواین برین بیدار کنین چون من زود حاضر میشم…یه دفعه شوهر خاله ام برگشته میگه نه اصلا ولش کن تو بخواب ما آژانس میگیریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی شما فکر کنین فینگیل بانو علاوه بر اینکه باید از خواب نازنینش میزد باید التماس آقا و خانوم هم میکرد که نه توروخدا افتخار بدین که من برسونمتون!!! کلا در زندگی اینجوری هستنا!!! اینایی که دارم تعریف میکنم آخرین خاطراتیه که ازشون بیاد دارم… این دفعه برگشتم به دخترخاله ام میگم که من عصرا که از سرکار میام وقت دارم…اگه خواستی جایی بری خریدی چیزی من باهات میام چون گل باقالی هم خونه نیست (الکی!!) من کاری ندارم!! یه دفعه خاله ام برگشته میگه خوب تو عصرا اگه تنهایی بیا خونه ما حوصله ات سر نره!!!!!!!!!!!!!! انگار من بیکارم مثلا آخرش منت هم سر آدم میزان که از تنهایی و بدبختی نجاتت دادیم… خلاصه گفتم مگه من چیم از اینا کمتره… یک منتی سرشون بزارم که اون سرش ناپیدا… ژیگول کردم و یه ماتیک قرمزم زدم رفتم دنبالشون….بعد که منو دیدن میگن وا تو اینجوری میری سرکار و انقدر غر میزنی؟؟؟؟؟؟ خلاصه اومدن و یه سه چهار ساعتی هم وقت نازنین گل باقالی رو گرفتن ولی شانس اوردن که سوغاتی تپل اورده بودنا چون بعدش اعصابم خیلی آرومتر از قبلش بود….
یه تستی تو همشهری جوان این هفته (تفریحات منو!!!) بود به اسم تست تاب آوری… کلا راجع به این بود که چقدر اتفاقات اطرافتون رو اعصابتون اثر میزاره… مال من جوابش شد ” زودتر به پزشک مراجعه کنین وگرنه به زودی دچار مشکلات روحی روانی میشوید” هفته پیشم مشاوره ام بهم گفت اگه تو تلویزیون چیزی نشون بده که موافقش نباشی چی کار میکنی گفتم فحش میدم و کانالو عوض میکنم… یه لحظه وحشت رو تو چشماش دیدم!!! فکر کنم داشته همین تست این مجله رو ازم میگرفته… این هفته هم یادم رفت زود زنگ بزنم ازش وقت بگیرم برای همین فاصله جلساتم این دفعه زیاد میشه… چون تا آخر هفته دیگه وقتش پره!!!
هیچی دیگه همین…
يه تستي تو فيس بوك دادم راجع به اينكه چقدر آشپزي بلدم… فكر نكنين از اين تستهاي الكي بود كه ميپرسه به شهرام شپره علاقه دارين يا نه بعد ميگه شما در سن 84 سالگي ميميرينا!!! سوالاش سخت بود واقعا!!! ولي رفيقتون همه شو درست جواب داد
الانم جواب تستم رو كه نوشته شما يك آشپز فوق العاده هستين رو زدم رو تاقچه فيس بوكم و خيلي از خودم راضيم
… حالا يكي از دوستام اومده نوشته كي بيايم خونتون بهش گفتم عزيزم اين تست آشپزي بود نه مهمون نوازي!!! والله!!! سريع ميخوان خودشونو تلپ كنين و يه شام و ناهاري بخورن!!! من فقط در خونهام به روي كسايي بازه كه ازم توقع شام و ناهار نداشته باشن همچنين توقع خونه تميز يا لباس و سر و وضع مرتب….من نميدونم چرا اصلا نميتونم براي مردم آشپزي كنم…وقتي مهمون دارم همش موقع كار تو دلم به جد و آبادشون فحش ميدم… ولي شده كه واسه گل باقالي در يك روز دو تا غذاي سخت درست كردم… شوهر ذليلم ديگه چي كار كنم؟؟؟
بعد حالا از صبح دارم فكر ميكنم حالا اخلاق من انقدر شخميه، آخه مردم چه گناهي كردن كه از نعمت چشيدن دست پخت بي نظيرم محروم بشن… بعد تازه از اون طرف هم ياد اين سخن پر فضل يكي از امامان افتادم كه گفته بود زكات علم انتشار آن است… براي همين الان تصميم گرفتم كه تمام نكات يكي از غذاهاي معروفم رو افشا كنم… باشد كه دعاي خانوادهتون همواره پشت سر اينجانب باشد…. براي اين هفته خورش قيمه رو در نظر گرفتم… حالا من هر چي نوشتم نياين بگين خودمون ميدونستيما!!! دونه دونه اين نكات رو وقتي هيچي حاليم نبود با خون دل از اين ور و اون ور جمع كردم كه الان به اينجا رسيدم!!!
1. خورش قيمه مزهاش به گوشتشه… يعني نسبت به خورش هاي ديگه بايد بيشتر گوشت داشته باشه بنابراين اسم آب و لپه و سيب زمينيتونو خواهشا نزارين خورش قيمه!!
2. براي دو وعدهي دو نفر يا اگه مهمون داشتين -خدايي نكرده -براي يك وعدهي چهار نفر حداقل چهارصد گرم گوشت بريزين.
3. در مورد مقدار لپه هنوز من دچار تضاد فكري هستم… بنابراين هميشه اندازه نصف يك ليوان ماالشعير!!!! خوري لپه خيس ميكنم و آخرش وقتي موقع ريختنش شد انقدر ميريزم كه از لحاظ بصري تعادل خوبي ايجاد شده باشه
4. لپه رو فقط كافيه يكي دو ساعت خيس كنين و نميخواد از شب قبل بزارين جوونه بزنه!!!
5. يكي از نكات بديهي آشپزي اينه كه پياز داغ هر چي بيشتر باشه غذاتون خوشمزه تر ميشه… البته ديگه زياده روي نكنين ولي خسيسي هم نكنين
6. مامان خود من هنوزم كه هنوزه بعد از سي چهل سال آشپزي نميزاره پياز داغش طلايي بشه و همين جوري وقتي پيازش هنوز سفيده گوشت رو اضافه ميكنه كه خيلي كار اشتباهي هستش… هر وقت كه لازم بود گوشت در پياز تفت داده بشه مخصوصا تو خورشهاي ايراني بزارين پيازتون كاملا طلايي بشه
7. گوشت رو كم تفت ندين… زياد هم ندين كه خشك بشه… هر چي گوشتتون بهتر تفت داده بشه زمان پختش كمتر ميشه
8. وقتي گوشت رنگ عوض كرد وقت اضافه كردن ادويه هستش… خيلي مهمه كه ادويه ها در روغن تفت داده بشن، براي اينكه مزهاش بهتر در مياد… از ريختن ادويه تو خورش آبكي خيلي بهتره
9. خورش قيمه ادويه خاصي نداره همون زردچوبه در حدي كه به تمام گوشتها برسه و يه مقدار دارچين و فلفل كافيه
10. نمك رو هميشه آخر كار بزنين چون دير نميشه… در ضمن از دير پز شدن گوشتتون هم جلوگيري ميشه
11. براي اينكه لپه هاتون وا نرن و شكلشون رو حفظ كنن بعد از اضافه كردن ادويهها ميريزيمشون روي گوشت و دو سه دقيقه تفتش ميديم
12. حالا نوبت رب هستش… رب هم مثل ادويه بايد در روغن تفت داده بشه كه رنگش قشنگتر بشه… پس بازم مثل مامان من نزارين آخر سر رب رو اضافه كنين
13. درسته كه رب غذا رو خوشرنگ ميكنه ولي خود گوجه فرنگي خيلي غذا رو خوشمزه ميكنه و به خورش هم لعاب ميده… بنابراين بعد از اضافه كردن رب سه چهار تا گوجه فرنگي رو رنده كنين و بريزين توي خورشتون
14. هيچ وقت به غذاتون آب سرد اضافه نكنين… من وقتي شروع ميكنم به غذا درست كردن كتري برقي رو هم روشن ميكنم و هر وقت كه موقع آب ريختن شد آب جوش به غذام اضافه ميكنم
15. بعد از اضافه كردن آب اول بزارين يك كمي خورشتون قل قل كنه و بعد از پنج تا ده دقيقه زيرش رو بدين پايين و برين به كار و زندگيتون برسين تا دو ساعت ديگه كه وقت ريختن ليمو عماني هستش
16. بعد از ريختن ليمو عماني بايد حداقل يك ساعت ديگه بزارين خورش جا بيفته…اگه دوست دارين خورشتون ترش بشه ميتونين با سر چنگال ليمو عماني رو سوراخ كنين اگر نه كه همونجوري درسته بندازين اون تو…سه تا درشت يا چهار تا ريز براي اين مقدار خورش كافيه….
17. تو اين دو مرحله آخر هر جا ديدين آب خورشتون كم شده باز آب جوش اضافه كنين… اگه زياد اضافه كنين هم مسالهاي پيش نمياد فوقش آخرش درش رو باز ميزارين همش بخار ميشه تا به غلظت مورد نظرتون برسه
18. بعد از اينكه يك ساعت از ريختن ليمو عماني گذشت نوبت چشيدن غذا و اضافه كردن نمك هست…
19. در اين مرحله اگه حس كردين ديگه خورش به اندازه كافي مزه ليمو عماني گرفته دربيارينشون…اگرنه كه اگه دوست داشتين با پشت قاشق فشارشون بدين به ديوار قابلمه كه حسابي مزهاش بياد تو خورش
20. براي زعفرون يك روش فوق العاده اقتصادي استفاده از زعفرون خورشي هست كه رنگ نداره ولي مزه داره و قيمتش حدود يك سوم زعفرون معمولي هست… وقتي خورشي از فرط داشتن رب خودش كلي قرمزه دليلي نداره زعفرون رنگ دار نازنينتون رو حروم كنين و در عوض ميتونين در كمال دست و دلبازي كلي زعفرون خورشي بهش اضافه كنين
21. در مرحله آخر شيشه گلابتون رو دربيارين و اندازه نصف درش گلاب به خورشتون اضافه كنين… اين كار رو از كسايي كه نذري ميپزن ياد گرفتم
22. در انتها ذكر اين نكته ضروري هست كه اگه مثل گل باقالي خورش بدون آب دوست دارين براي خورش قيمه يك مقدار آب باقي بگذارين كه وقتي سيب زميني سرخ كرده تون رو اضافه كردين و اونا كلي آب به خودشون كشيدن خورشتون زيادي خشك نشه….
اگه شما هم نكتهاي به ذهنتون ميرسه بهم بگين اگر نه كه به قول سورملينا گواراي وجود!!!
*********************************
یه نکته خیلی مهمی که یادم رفت بگم اینه که ما فقط گوشت گوساله میخوریم اگر گوشت گوسفند استفاده میکنین یه روشهای دیگه ای داره و زودتر هم میپزه
میگم جوجو جونم نمیشه هر روز مثل امروز باشه؟؟
صبح زودتر از من بیدار شی ظرف غذام رو آماده کنی… برام میوه بزاری و توی یه دستمال کاغذی چند تا ویتامین بزاری که بعد از صبحونه بخورم و بعد با ناز و نوازش بیدارم کنی و برسونیم سر کار؟؟؟ بعدش بعد از ظهر بیای دنبالم و تو راه برام بستنی بخری؟؟؟ نمیشه؟؟؟
حتما باید یه پیچ گنده رفته باشه تو لاستیک ماشین و بترسی وسط راه پنچر شم؟؟؟
هر كي رمز اين دفعه رو حدس بزنه و از من چيزي نپرسه يه جايزه داره!!! لطفا نا اميدم نكنين!!!
آدم وقتي اول هفته اشو با له شدن زير يك اتوبو*س شروع كنه به نظرتون تا آخر هفته كارش به كجا ميكشه؟؟؟ هنوز كه دارم مينويسم دستم داره ميلرزه… من كه با يه تصادف خيلي مسخره انقدر كنترلم رو از دست ميدم كه حتي نميتونم شماره 110 رو با موبايلم بگيرم ديگه وقتي يه اتوبو*س با سرعت 100 تا بكوبه بقل ماشينم چه حالي بايد بشم؟؟؟ بايد غش كنم يا مثل امروز صبح سر جام وايسم و همينجوري جيغ بكشم؟؟؟ اصلا بيشتر از اين برنامه اي كه خدا برام چيد كه همچين تصادفي بكنم لجم ميگيره… فكر كنين ديروزش بشنوين كه پيمان ابدي يه اتوبو*س افتاده روش و مرده بعد هي دلتون بسوزه هي راجع به اينكه چقدر مرگ وحشتناكيه حرف بزنن بعد باز هي دلتون بسوزه… از اون طرف جمعه شب در حاليكه از نمايشگاه كتاب اومدين و دارين از خستگي ميميرن الكي الكي دوستاتونو دعوت كنين خونتون و شب به حدي خسته باشين كه همه استخوناتون تير بكشه و در يك اقدام انقلابي در حاليكه جلسه 9 صبح شنبه هيچ گوشهاي از حافظتونو اشغال نكرده تصميم بگيرين كه صبح ديرتر برين سركار كه اول هفته تونو با خستگي شروع نكنين!!! و اصلا فكرشم نكنين كه خستگي مطمئنا بهتر از تصادف با اتوبو*سه و بعد شنبه ساعت يك ربع به نه در حاليكه دارين تو بغل شوهرتون كش و قوس مياين ياد جلسه تون بيفتين و با استرس هزار تا فقط گاز بدين كه برسين سر كار و يه دفعه هم اون وسط يه مسير جديد انتخاب كنين و بعد در حاليكه دارين گردش به چپ ميكنين و هيشكي بهتون راه نميده يه اتوبو*س رو از دور ببينين كه رانندهاش چشماشو گشاد كرده و داره براتون دهن كجي ميكنه و حس ميكنه داره آتاري بازي ميكنه و با سرعت 100 تا مياد سمت شما و قبل از اينكه بتونين عكس العملي نشون بدين يه اتوبو*س زرد رو ببينين كه داره از پنجره كمك راننده وارد ماشين ميشه!!!!!!!!!!!!!!! من فقط تونستم جيغ بكشم چون اگه جلوتر هم ميرفتم با ماشين بعدي تصادف ميكردم كه البته بهتر از اتوبو*س بود…. راننده اتوبو*سه خيلي كثافت بود اولا كه اصلا از ماشين پياده نشد و فقط يه سيگار روشن كرد در حاليكه من داشتم از اون پايين بهش فحش ميدادم و هنوز جيغ ميزدم…. البته پليس كه اومد گفت مقصر منم چون گردش به چپ داشتم ميكردم و بعدشم گفت اگه بخوام كروكي بكشم بايد گواهينامه ات رو شش ماه توقيف كنم چون رعايت حق تقدم نكردي!!! ولي يه چيزي كه جالب بود اين بود كه پليسه راننده اتوبوس رو شناخت و بهش گفت تو هموني نبودي كه هفته پيش چهار راه پاييني تصادف كرده بودي گفت چرا!! گفت اونجا هم مقصر نبودي، نه؟؟؟ گفت نه اون دفعه هم خانومي كه داشت گردش به چپ ميكرد مقصر بود!!!! ميبينين؟؟ گير خفاش شب افتاده بودم… آشغال عوضي احتمالا به هر چهار راهي كه ميرسه دنبال شكار يه زنه كه بترسونتش و روزشو بسازه!!!! از صبح دارم بهش فحش ميدم همين جوري…. به گل باقالي هم هنوز نگفتم چون ديدم الكي نگران ميشه گفتم بزار يه موقعي بگم كه هم منو سالم جلوي چشمش ببينه هم ماشينو… چون خسارتي كه به ماشين خورده اون جوري نيست كه بگي اتوبو*س خورده…نزديك ماشين كه بود بالاخره لطف كرد ترمز كرد…. ولي من واقعا مرگ رو جلوي چشمام ديدم… مني كه با ميني ماينرم تصادف ميكردم دست و پاهام بندري ميزد حالا با اتو*بوس تصادف كردم…. حالا همه همه همه اينا به كنار اون وسط يه زنيكه ان چادري در حاليكه من داشتم ميلرزيدم و رنگم پريده بود سرشو براي من از شيشه اورده بيرون فرياد ميكشه “روسري تو بكش سرت….ده”!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آخه زنيكه نفهم بيشعور الاغ گه ************* *************** ****************************************** ، *********** دخترته ننته خود ************** تي……تو مواظب ********** خودت باش يه وقت ************…. به خدا چه رواني هايي در روز از كنار آدم رد ميشن و شانس مياريم كه زهرشونو بهمون نميريزن… حالا من با مانتوي گشاد سركار بدون آرايش فقط موهام بيرون بود اونم تازه با مقنعه سياه و عينك به چشم… عقده اي كثافت!!! من اون موقع تو يه حالي بودم كه فقط دلم ميخواست يه آدم مهربون بياد پيشم بگه چيزي نيست يا مثلا خدا رو شكر كه خودت سالمي… فقط تنها عكس العملي كه تونستم به حرفش نشون بدم اين بود كه بلند بلند وسط چهارراه بزنم زير گريه عين بچه ها!!!! بعدشم ديگه گريه ام بند نيومد تا رسيدم اداره!!!! با پليس كه حرف ميزدم هم همينجوري گريه ميكردم…. حتي ريتمش هم كند نميشد به همون شدت اول تا دم اداره گريه كردم…. از صبحم عين كتك خوردهها همينجوري مات نشستم و نه به جلسه رسيدم نه حتي تونستم يه خط كار كنم!!! فقط دلم ميخواد برم خونه تو بغل گل باقالي يك ساعت گريه كنم تا آروم بشم… متنفرم از هر چي آدم عقده اي كثافته
دوستان عزیز این دفعه هشت تا اضافه کنین ولی بعدش هفت تا کم کنین!!!
یعنی رمز + 8 -7
