می دونی خیلی چیز ها تو زندگی است که اگه ولش کنیم ما رو می خوره و نابود میکنه .
چیزایی است که نمی تونیم در صدد تلافی بر بیایم و چیزایی است که باد پاش وایسیم .
تو این دنیا باید جلب احترام کنیم . هیچکس اونو دودستی به ما تقدیم نمی کنه….
این که ما چطور رفتار می کنیم و برای چه چیزهایی ایستادگی می کنیم اون چیزیه که برای مااحترام می آره .
من باهات موافقم…اما این واکنش منفعل بودن خیلیش هم از شوکه…یه واکنش طبیعیه…و اینکه من واقعا شک دارم همه تا آخرش واستن و نبرن و نرن سر خونه زندگیشون…
یه چیز دیگه که ممکنه باعث شه که همه ببرن اینه که در نهایت ما یه حکومت مذهبی داریم و در مذهب ما یعنی تشیع ولی مسلمین…در حقیقت نماینده ی خداست و ما در همین مذهبمون دوباره یه چیزی داریم به اسم تقیه!که همون دروغ مصلحتیه…میخوام بگم…با و جود ایننا نمیشه زیاد خوشبین بود چون مردم ما سوای این 4 نفر که ذور و ورمون میبینیم…این مذهب رو دوس دارن و از عقوبت و آخرت میترسن…میدونی چی میخوام بگم؟
چیز خوبی نیس…اما چیزیه که هس
————————————————-
میدونی به نظر من الان که میرحسین پشتمون وایساده و واقعا هم اولین نفریه که این کار رو کرده نباید تنهاش بزاریم و مردم هم تنهاش نمیزارن به نظر من… البته تو کروبی بودی، آره؟؟؟ کروبی هم کلی بیانیه های شجاعانه داده که من وقتی میخوندم چشمای خودم رو باور نمیکردم…در مورد حکومت مذهبی هم به نظرم یه آدم مذهبی خیلی بیشتر از منی که بدون عذاب وجدان دروغ میگم، این تقلب براش گرون تموم شده… من فقط امیدوارم به یه نتیجه ای برسه ولی اگه آخرشم هیچی نشه عیبی نداره…برای من یکی که تا همین جاش خیلی هم زیاد تر از توقعم بوده
راهپیمایی شنبه ساعت 4 میدان انقلاب مهمترین راهپیماییست . حتما همه شرکت کنند . هر حبری مبینی بر کنسل شدن رو نادیده بگیرید .
الان تو سایت میر حسین و رهنورد تو فیس بوک نوشته شده بود که این راهپیمایی ها تا ١٠ روز اینده ادامه خواهد داشت و تاکید شده بود که راهپیمایی فردا بزرگترین راهپیماییست و اهمیت زیادی دارد!!!
خطبه ها رو دیدی؟
کلا من دیگه نظری ندارم…یعنی نظر دادن دیگه کار عبثی به نظر میاد.تکلیف راستیا که امروز مشخص شد.تکلیف چپی هام مشخص شد.میمونه تکلیف مردم…که ماییم مثلا…معلوم نیس سهممون گوله است یا هنوز چماق…فردا معلوم میشه
————————————————
اگه تعداد زياد باشه همون در حد چماق ميمونه يعني اميدوارم… من دارم از تو سر خوردگي ميميرم!!!! هنوز باورم نميشه اين هفته چه بلايي سرمون اومد!!!
چند روز اومدم وبت اما پستاي جديدت رو نميتونستم ببينم.
منم از راي دادنم پشيمون نيستم اما ديگه راي نميدم.
منم نميگم اقاي موسوي اگه بياد شق القمر ميكنه اما از كسي كه توي روم دروغ ميگه و پلك نميزنه متنفرم. حالم بهم ميخوره ازش
——————————————-
مننننننننننننننننننننننننننم دقیقا همینطور
لطفا به احترام خون هايي كه ريخته شده لينك ساروي كيجا را پاك كن
از خواندن پستش احساس شرم كردم
———————————————
اتفاقا چند وقت بود از گوگل ريدرم حذفش كرده بودم ولي يادم رفته بود اينجا هم پاكش كنم
فینگیلی جون…می شه بگی چطوری باید این آدرسو به گوگل ریدر اضافه کرد؟؟کجا باید برم اول؟؟باید برم تو گوگل؟؟هاین؟؟مردم!! بگو زود…من خودم خیلی حالم خرابه!!! می خوام ببینم آلوچه چی نوشته؟؟
————————————————–
برو به آدرس reader.google.com بعد با آي دي كه تو گوگل داري ساين اين كن… بعد تو ستون سمت چپ اون بالا يه دكمه داره نوشته add a subscription روي اون كليك كن و اين آدرسي كه گذاشتم رو اونجا بنويس و اكي كن…بعد يك كمي صبر كني مياره مطالبش رو
الانم اگه همين آدرسي كه نوشتم رو روش كليك كني مطالبش رو مياره.. حتما لازم نيست اضافش كني
فینقیل من احتیاج به گوگل ددر ندارم . میخوام ادرس مستقیم این الوچه رو داشته باشم باهاش کار دارم . هیچ جا پیدا نمیکنم . میشه بهم بدی؟؟
————————————————–
aloochehkhanoom.blogspot.com
سلام یک وقتی چند روز یکبار به این وبلاگ میومدم تا مطالب نخونده را بخونم و این حوادث باعث شده هر روز بیام و دنبال مطلب جدید بگردم نمیدونم آن چه در این 2هفته پیش اومد ما آدما را با هم مهربون میکنه یا از هم دورمون میکنه ولی فکر کنم دیگه هیچوقت مردم ما اون مردم 2هفته پیش نمیشن
——————————————–
دقيقا… اتفاقا يه مطلبي تو ذهنم بود راجع به همين موضوع كه به محض اينكه حال و حوصله پيدا كنم ميام مينويسم
نميدونم چرا اينطوري شده. ميام وبت ميبينم هيچ پست جديدي نيست. بعد يهو يه عالمه پست بعد از چند روز ميبينم. ميزنم پستاي مثلا ماه ژوئن ميبينم تعداد كامنتات بيشتر از صفحه ي اوله اما وقتي كامنتا رو ميزنم كه مثلا جواب كامنت خودمو ببينم ميزنه هنوز كامنت من منتظره براي اديت شدن توسط مدير
اينجا ديگه چرا اينطوري شد؟
—————————————–
ااا نميدونم چرا!!! قاطي كرده لابد اينم
فینگیل جونم کامنت دونی آخرین پستت رو بسته بودی . ولی من حرفم روی دلم سنگینی می کرد واسه همین اینجا می گمش. عزیزم من هم 10 روزه نتونستم از هیچ چیز زندگیم لذت ببرم و کوچکترین لذتی سریع منو به خودم آورده و با یه تلنگر دچار عذاب وجدان شدم. با همه حرفایی که زدی ارتباط برقرار کردم . اون همه خاطرات قشنگ برای همه مون رنگ باختن. اون در و دیوارا الان یه معنی دیگه می دن . آخرین جمله ات خیلی معصومانه بود و به گریه ام انداخت .
د لعنتي باز كن كامنتاي پست آخرت رو، من كلي حرف داشتم كه باهات بزنم، كجايي؟ دلم برات تنگ شده، از دو هفته پيش شدم عين آدمهاي “عزيزمرده” نه آهنگ شاد گوش ميدم نه مي تونم راحت بخندم نه فيلم ببينم نه مهموني برم نه هيچ كار لعنتي ديگه اي، دو هفته اس كه گمواظب خودت باش” يعني “لطفا زنده برگرد”، دو هفته اس ” چه خبر” يعني ” امروز قرارمون كجاست؟”…. ما هيچ وقت ديگه مثل قبل ميشيم؟ من حتي ديگه دوست ندارم لباس رنگي بپوشم، باور ميكني؟! دلم گرفته ، خيلي، خيلي، كاش ميشد صورت ندا از جلوي چشمام بره كنار… كاش اين روزها تموم شن و دوباره ما بتونيم اميدوار باشيم، ميشه يعني؟….
———————————————–
منم کلی دلم برات تنگ شده بود و نگرانتم بودم… منم به خدا هر وقت میخندم انگار به خودم فحش دادم… اندازه دو ساعت آرامش ندارم بشینم فیلم نگاه کنم… این عصبانیت این روزا میشه نفرت و یه جایی گوشه دلمون میمونه
فینگیل عزیزم
شاید تمام این حوادث به همه یاد داد که سیاست بازی است کثیف، هر چند که خوش نقش و نگار باشد.
شاید یاد داد که باید به جای سیاست مداری، انسان مداری را تجربه کنیم
و به جای دل بستن به شور و هیجانات انتخاباتی، دل ببندیم به شور و هیجاناتی که آخرش می دانیم صلح می آورد، نه جنگ.
همه این روزها ناراحتند، به خاطر انسان هایی که از دست رفته اند و به خاطر تمام چیزهایی که تو، خودت بهتر از من می دانی، اما
شاید تمام این وقایع کمکمان کند تا به یاد بیاوریم دنیا می تواند زیباتر شود اگر ما به زیبایی روح خود فکر کنیم.
دوستت دارم
و
مثل همیشه آرزو می کنم نوشته های شادمانه ات را بخوانم.
—————————————-
الهی قربونت برم مهربوووووووووووونم… راست میگی… ولی فهمیدیم که آدمهایی مثل موسوی هم وجود دارن که تو این دنیای کثیف میتونن انقدر شجاع و فوق العاده ظاهر بشن…
منم مثل همیشه آرزو میکنم کامنتهای خوشگلت رو بخونم… وبلاگ زدی منو یادت نره ها!!!
سلام فينگيل جونم. توي اين پست جديدت نمي شه كامنت گذاشت. ولي خيلي دلم مي خواد باهات حرف بزنم. همه مون تقريبا حال تو رو داريم. من كه اصلا يه روزهايي دست و پام حس نداره و هيچ كاري نمي تونم بكنم. ولي به نظرم بايد اين روزها رو با آرامش بگذرونيم. نبايد بذاريم نااميدي بهمون مسلط بشه. بايد صبر كنيم ببينيم چي مي شه. همين كه همه مون دچار اين حالتيم، يه نوع تسكينه كه تنها نيستيم. باور كن من خودم دستم نمي ره طرف وبلاگ ميزغذا برم. البته همونطوري كه مي دوني وبلاگ ميزغذا يه كار گروهيه. يعني فقط من اونجا پست نمي ذارم. اگه وبلاگ شخصي خودم بود، مي تونستم راحت تر بنويسم و فعلا آشپزي رو تعطيل كنم. ولي همونطوري كه مي دوني، دوستان ديگه هم هستند كه ممكنه نظر منو نداشته باشند!!!
به هر حال بايد به خودمون مسلط باشيم و همديگر رو تنها نذاريم. من همچنان بهت سر مي زنم. خودم كه حالا حالاها پست نمي ذارم.
قربانت سورملينا
——————————————————-
حتی نمیشه دعا کرد آرامش بهمون برگرده…
این اولین باریه که به بلاگت سر می زنم ولی حرفایی که می زنی حرف خیلیاست.
ملت دل و دماغ ندارن و همه از این می ترسن که فراموش کنن!یعنی مجبور بشن تموم اونایی که کشته شدن و کتک زده شدن رو فراموش کنن و به حالت عادی برگردن!ولی ته دلشون یه چیز غمگینی چنگ می زنه…
امیدوارم بتونیم حقمون رو بدون خونریزی های بیشتر بگیریم
به امید تموم روزهای خوب و سبز و بدون دروغ
سلام فینگیل جون
اول اینکه وبلاگم آدرسش تغییر کرده. همین الان دیدم لینکم کردی.مرسی عزیزم…دوم هم میدونم حوصله نداری ولی خیلی مسایل ما آدمها هنوز تغییری نکرده.من هم هنوز دنبال آدرس اون مشاورتم. میشه واسم بنویسی.کامنت خصوصی بذار.ممنون هزار بار!
من را**ی ندادم چون نمی خواستم جزو آمار مسخره ی این حکو*مت درمورد مشار*کت مردمی باشم
می دونستم که تمام این مسخره بازیا فقط برای زیاد کردن را**ی مردم بود
که حکو*مت خودشو ثابت کنه
من را**ی ندادم چون همه ی نامز*دهای انتخا**باتی مسلمون بودن
من توی یه حکو*مت که آزا*دی اعتقادی وجود نداره هیچ کسی نیستم
توی شناسنامه فقط یه دروغم
من را**ی ندادم و هرگز هم نمی دم چون کلا به را**ی گیری اعتقاد ندارم
آخه یه دهاتی که تمام عمرش سرش روی شالیزارش خم بوده چطور می تونه از سیا*ست بفهمه و انتخا*ب درستی داشته باشه
همه ی آدم ها ارزش خودشونو دارن
جایگاه خودشونو دارن
و همه نمی تونن از یه درجه در درک و فهم برخوردار باشن
من هم در توان خودم نمی بینم که بتونم را**ی بدم و انتخاب درست انجام بدم
در کل دمو*کراسی با را**ی گیری به گند کشیده میشه
به نظر من برای انتخاب رئیس جم*هور باید یه امتحان سخت گرفته بشه
آزمون های خاص که نوع تفکر و تعادل روانی و استعداد و بیان و صداقت و اطلاعات سیاسی و اقتصادی و ….. رو آزمایش می کنه
مثل یه کنکور کامل
البته بدون تقلب
این راه خیلی بهتر از اینه که اکثریت برای همه تصمیم بگیرن
اصلا کجای حقیقت گفته شده که حق با اکثریته
اکثریتی که صلا*حیت و توانایی تفکر درست رو ندارن؟؟؟
درود بر کو*روش کبیر
منم خیلی وختا به اینجور چیزا فک می کنم…
بعضی وختا ازینکه می خندم و خوشحالم عذاب وجدان می گیرم! فک می کنم حرومه که بخندم!! فک می کنم کی می یاد اون روزی که خون این بی گناهان دامن این وحشیارو بگیره؟؟
ما محكوميم به اين زندگي و ادامه ي اون. چه بخواين چه نخوايم. اما خدا راضي نباشه از كسايي كه مارو مجبور ميكنن به زندگي كه خودمون نميخوايم و دوسش ندارم. اطاعت از كسايي كه هيچ ويژگي مثبتي توشون وجود نداره. ديدن آدمايي كه از ديدنشون اوغمون ميگيره
سلام
نگارش شيوايي بود اگر چه تلخ مي نمود !!
يادداشت من نيز ناخواسته به وجه تلخ ماجرا مربوط مي شود …
اين رويه قصه ي دامنه دار “جهان سوم” و به خصوص ايران است . اينكه مباني اخلاق را مي پسنديم اما در قالب مراعاتشان پيرامون خودمان! اينكه صفات زشت را نمي پسنديم باز در چارچوب نظام مند ديگران ! و اينكه بالاخره “منيت” پدر اين ملت را درآورد!!!
در اين فرآيند نيز حكايت منشائيت از همين “منيت” گرفت ! … از ماست كه بر ماست !
آنچه اما هرگز چهره ي غبار نمي گيرد ؛ “گفت و گوي دردمندانه براي خالي شدن مقطعي ست” !!!
اميدوارم عمري باشد و حوصله اي براي بيان بيشتر اين “بي حوصلگي ها” در آينده
… به قول سيد محمد خاتمي ؛ ايام عزت مستدام
حرف دلم رو زدی فینگیل بانوجان. من هم فکر می کنم دیگه هیچ وقت نمی تونم تو خیابون انقلاب یا آزادی که برام پر از خاطره عاشقانه است قدم بزنم…
———————————————–
واااااااااااااااااااااااااي من همه چهارشنبه داشتم وبلاگ تو رو ميخوندم….چقدر جالب كه تو هم اومدي اينجا…
كجايي فينگيل جان؟ دل ما براي شما تنگ شده است مدتي. ضمنا ما سرفه هم كه ميكنيم شما زحمت ميكنيد و شير ميكنيد و كلي آمار بازديد وبلاگ حقير بنده بالا ميرود. زودي بيا ديگه. بوس
————————————————– ))) آره اين شير كردن رو تازه ياد گرفتم… ميام
چرا همه سکوت کردند و عزادارند من یه قبر کم دارم که شیون و زاری هام دلیل منطقی پیدا کنه برای بعضی ها گل بهار جان تورو خدا سکوت نکنید این ها همین رو می خوان ؛می خوان ما خفه شیم . اما کور خوندندما زنده ایم وایستادیم تا آخرش .
نامرد بيا بنويس ديگه، مگه قرار نشد بيايم بنويسيم كه از سلامتي همديگه مطمئن شيم؟! بي بگو فقط حالت خوبه…
——————————
حالم خوبه قربونت برم… اتفاقا ديروز تولدم بود يه عالمه ميخواستم بيام بنويسم روم نشد!! تو خودت چرا نمينويسي؟؟
سلام عزيزم. تولدت مبارك. بالاخره توي اين شرايط كه نمي شه بميريم. بايد در كنار هم باشيم و همديگه رو تنها نذاريم. ايشالا پا قدمت خير باشه و يه كم از باز غصه همه مردم كم بشه !!! حالا يه چيزهايي بنويس. درسته همه مون ناراحتيم ولي در هر حال مجبوريم براي ادامه زندگي بخوريم و بخوابيم و يه كمي زندگي كنيم. ديروز تولدت بوده. گناه كه نكرده اي. يه چيزي بنويس تا به اين بهانه يه كم دور هم باشيم! قربونت برم. تولدت مبارك باشه !
—————————————————
باشه سورملينا جونم قربونت برم مرسي
آخه من چه طوری خصوصی آدرس وبلاگ جدیدم رو بدم؟ بلد نیستم. این خصوصی نمی ذاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
———————————————-
كامنتها رو تا من تاييد نكنم فقط خودت ميبيني و خودم… ولي اگه بازم مثل همه شك داري به ايميلم بفرست fingilbanoo@gmail.com
43 comments
Comments feed for this article
2009/06/18 در 09:13
سحر
می دونی خیلی چیز ها تو زندگی است که اگه ولش کنیم ما رو می خوره و نابود میکنه .
چیزایی است که نمی تونیم در صدد تلافی بر بیایم و چیزایی است که باد پاش وایسیم .
تو این دنیا باید جلب احترام کنیم . هیچکس اونو دودستی به ما تقدیم نمی کنه….
این که ما چطور رفتار می کنیم و برای چه چیزهایی ایستادگی می کنیم اون چیزیه که برای مااحترام می آره .
2009/06/18 در 11:22
bobcat
من باهات موافقم…اما این واکنش منفعل بودن خیلیش هم از شوکه…یه واکنش طبیعیه…و اینکه من واقعا شک دارم همه تا آخرش واستن و نبرن و نرن سر خونه زندگیشون…
یه چیز دیگه که ممکنه باعث شه که همه ببرن اینه که در نهایت ما یه حکومت مذهبی داریم و در مذهب ما یعنی تشیع ولی مسلمین…در حقیقت نماینده ی خداست و ما در همین مذهبمون دوباره یه چیزی داریم به اسم تقیه!که همون دروغ مصلحتیه…میخوام بگم…با و جود ایننا نمیشه زیاد خوشبین بود چون مردم ما سوای این 4 نفر که ذور و ورمون میبینیم…این مذهب رو دوس دارن و از عقوبت و آخرت میترسن…میدونی چی میخوام بگم؟
چیز خوبی نیس…اما چیزیه که هس
————————————————-
میدونی به نظر من الان که میرحسین پشتمون وایساده و واقعا هم اولین نفریه که این کار رو کرده نباید تنهاش بزاریم و مردم هم تنهاش نمیزارن به نظر من… البته تو کروبی بودی، آره؟؟؟ کروبی هم کلی بیانیه های شجاعانه داده که من وقتی میخوندم چشمای خودم رو باور نمیکردم…در مورد حکومت مذهبی هم به نظرم یه آدم مذهبی خیلی بیشتر از منی که بدون عذاب وجدان دروغ میگم، این تقلب براش گرون تموم شده… من فقط امیدوارم به یه نتیجه ای برسه ولی اگه آخرشم هیچی نشه عیبی نداره…برای من یکی که تا همین جاش خیلی هم زیاد تر از توقعم بوده
2009/06/19 در 18:39
سمیرا
راهپیمایی شنبه ساعت 4 میدان انقلاب مهمترین راهپیماییست . حتما همه شرکت کنند . هر حبری مبینی بر کنسل شدن رو نادیده بگیرید .
الان تو سایت میر حسین و رهنورد تو فیس بوک نوشته شده بود که این راهپیمایی ها تا ١٠ روز اینده ادامه خواهد داشت و تاکید شده بود که راهپیمایی فردا بزرگترین راهپیماییست و اهمیت زیادی دارد!!!
2009/06/19 در 21:09
bobcat
خطبه ها رو دیدی؟
کلا من دیگه نظری ندارم…یعنی نظر دادن دیگه کار عبثی به نظر میاد.تکلیف راستیا که امروز مشخص شد.تکلیف چپی هام مشخص شد.میمونه تکلیف مردم…که ماییم مثلا…معلوم نیس سهممون گوله است یا هنوز چماق…فردا معلوم میشه
————————————————
اگه تعداد زياد باشه همون در حد چماق ميمونه يعني اميدوارم… من دارم از تو سر خوردگي ميميرم!!!! هنوز باورم نميشه اين هفته چه بلايي سرمون اومد!!!
2009/06/20 در 17:31
samir
چند روز اومدم وبت اما پستاي جديدت رو نميتونستم ببينم.
منم از راي دادنم پشيمون نيستم اما ديگه راي نميدم.
منم نميگم اقاي موسوي اگه بياد شق القمر ميكنه اما از كسي كه توي روم دروغ ميگه و پلك نميزنه متنفرم. حالم بهم ميخوره ازش
——————————————-
مننننننننننننننننننننننننننم دقیقا همینطور
2009/06/21 در 11:37
سحر
حرف هایی هست برای نگفتن
و ارزش عمیق هرکسی
به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد .
علی شریعتی
راستی چرا جوای کمنت های منو نمی دی ..:(
————————————————-
ببخشيد قربونت برم… اصلا حال حرف زدن ندارم… فقط از صبح گريه دارم ميكنم
2009/06/21 در 12:03
ناشناس
لطفا به احترام خون هايي كه ريخته شده آدرس ساروي كيجا را حذف كن
2009/06/21 در 12:06
سارا
لطفا به احترام خون هايي كه ريخته شده لينك ساروي كيجا را پاك كن
از خواندن پستش احساس شرم كردم
———————————————
اتفاقا چند وقت بود از گوگل ريدرم حذفش كرده بودم ولي يادم رفته بود اينجا هم پاكش كنم
2009/06/21 در 12:19
عطر برنج
فینگیلی جون…می شه بگی چطوری باید این آدرسو به گوگل ریدر اضافه کرد؟؟کجا باید برم اول؟؟باید برم تو گوگل؟؟هاین؟؟مردم!! بگو زود…من خودم خیلی حالم خرابه!!! می خوام ببینم آلوچه چی نوشته؟؟
————————————————–
برو به آدرس reader.google.com بعد با آي دي كه تو گوگل داري ساين اين كن… بعد تو ستون سمت چپ اون بالا يه دكمه داره نوشته add a subscription روي اون كليك كن و اين آدرسي كه گذاشتم رو اونجا بنويس و اكي كن…بعد يك كمي صبر كني مياره مطالبش رو
الانم اگه همين آدرسي كه نوشتم رو روش كليك كني مطالبش رو مياره.. حتما لازم نيست اضافش كني
2009/06/21 در 14:42
سحر
راستی وبلاگ شراگیم چی شده .. کسی ازش خبر نداره ..؟
——————————————-
چرا ديشب اتفاقا ساعت دوازده يك يه مطلب جديد گذاشت… تو گوگل ريدر اضافه اش كن منم از صبح نتونستم بازش كنم
2009/06/21 در 15:41
گلابتون
اینقدر به این سیاست مزخرف فک کردم مخم سوت کشیده حالا چند روزیه درگیره وبلاگه توام….
بیشترشو خوندم …. قرض فضولی نبوداااا سعی می کردم یه چیزاییی ازت یاد بگیرم… که الان البته یه جورایی گیج می زنم از بس خوندم همه رو با هم!!!!!!
بعضیاش رمز داره … نمی شه رمزشم به مام بدی آرشیوه مغزم از زندگیت کامل بشه!!!!!!!
آی دلم پره فک می کنم اون رمز دارااا بیشتر کمکم می کنه آره آیا؟؟؟
————————————————
آره بیشتر بهت کمک میکنه… رمز رو برات گذاشتم… چرا دیگه نمینویسی؟؟؟
2009/06/21 در 23:58
هستی
من کلا خفه خون گرفتم. مرسی از بابت حذف اون آدرس فینگیل جان!
———————————————–
خودم چند روز پيش از حرصم از گوگل ريدر پاكش كردم
2009/06/22 در 10:20
dokhtaremehraboun
daram az ghose khafe misham.
2009/06/23 در 06:21
سمیرا(رنگین کمون سفید)
فینقیل من احتیاج به گوگل ددر ندارم . میخوام ادرس مستقیم این الوچه رو داشته باشم باهاش کار دارم . هیچ جا پیدا نمیکنم . میشه بهم بدی؟؟
————————————————–
aloochehkhanoom.blogspot.com
2009/06/23 در 08:19
زنده باد غذای خوشمزه
سلام یک وقتی چند روز یکبار به این وبلاگ میومدم تا مطالب نخونده را بخونم و این حوادث باعث شده هر روز بیام و دنبال مطلب جدید بگردم نمیدونم آن چه در این 2هفته پیش اومد ما آدما را با هم مهربون میکنه یا از هم دورمون میکنه ولی فکر کنم دیگه هیچوقت مردم ما اون مردم 2هفته پیش نمیشن
——————————————–
دقيقا… اتفاقا يه مطلبي تو ذهنم بود راجع به همين موضوع كه به محض اينكه حال و حوصله پيدا كنم ميام مينويسم
2009/06/23 در 11:03
samir
نميدونم چرا اينطوري شده. ميام وبت ميبينم هيچ پست جديدي نيست. بعد يهو يه عالمه پست بعد از چند روز ميبينم. ميزنم پستاي مثلا ماه ژوئن ميبينم تعداد كامنتات بيشتر از صفحه ي اوله اما وقتي كامنتا رو ميزنم كه مثلا جواب كامنت خودمو ببينم ميزنه هنوز كامنت من منتظره براي اديت شدن توسط مدير
اينجا ديگه چرا اينطوري شد؟
—————————————–
ااا نميدونم چرا!!! قاطي كرده لابد اينم
2009/06/24 در 10:13
لیلی
فینگیل جونم کامنت دونی آخرین پستت رو بسته بودی . ولی من حرفم روی دلم سنگینی می کرد واسه همین اینجا می گمش. عزیزم من هم 10 روزه نتونستم از هیچ چیز زندگیم لذت ببرم و کوچکترین لذتی سریع منو به خودم آورده و با یه تلنگر دچار عذاب وجدان شدم. با همه حرفایی که زدی ارتباط برقرار کردم . اون همه خاطرات قشنگ برای همه مون رنگ باختن. اون در و دیوارا الان یه معنی دیگه می دن . آخرین جمله ات خیلی معصومانه بود و به گریه ام انداخت .
2009/06/24 در 15:17
آريانا
د لعنتي باز كن كامنتاي پست آخرت رو، من كلي حرف داشتم كه باهات بزنم، كجايي؟ دلم برات تنگ شده، از دو هفته پيش شدم عين آدمهاي “عزيزمرده” نه آهنگ شاد گوش ميدم نه مي تونم راحت بخندم نه فيلم ببينم نه مهموني برم نه هيچ كار لعنتي ديگه اي، دو هفته اس كه گمواظب خودت باش” يعني “لطفا زنده برگرد”، دو هفته اس ” چه خبر” يعني ” امروز قرارمون كجاست؟”…. ما هيچ وقت ديگه مثل قبل ميشيم؟ من حتي ديگه دوست ندارم لباس رنگي بپوشم، باور ميكني؟! دلم گرفته ، خيلي، خيلي، كاش ميشد صورت ندا از جلوي چشمام بره كنار… كاش اين روزها تموم شن و دوباره ما بتونيم اميدوار باشيم، ميشه يعني؟….
———————————————–
منم کلی دلم برات تنگ شده بود و نگرانتم بودم… منم به خدا هر وقت میخندم انگار به خودم فحش دادم… اندازه دو ساعت آرامش ندارم بشینم فیلم نگاه کنم… این عصبانیت این روزا میشه نفرت و یه جایی گوشه دلمون میمونه
2009/06/24 در 15:27
آريانا
راستي منم از دو هفته پيش آدرس گوگل ريدر ساروي كيجا رو حذف كردم! از وبلاگم هم…
————————————
با کی دعواش شده اینجوری ادبش رو به رخ آدم میکشه؟؟؟
2009/06/24 در 20:59
باران
فینگیل عزیزم
شاید تمام این حوادث به همه یاد داد که سیاست بازی است کثیف، هر چند که خوش نقش و نگار باشد.
شاید یاد داد که باید به جای سیاست مداری، انسان مداری را تجربه کنیم
و به جای دل بستن به شور و هیجانات انتخاباتی، دل ببندیم به شور و هیجاناتی که آخرش می دانیم صلح می آورد، نه جنگ.
همه این روزها ناراحتند، به خاطر انسان هایی که از دست رفته اند و به خاطر تمام چیزهایی که تو، خودت بهتر از من می دانی، اما
شاید تمام این وقایع کمکمان کند تا به یاد بیاوریم دنیا می تواند زیباتر شود اگر ما به زیبایی روح خود فکر کنیم.
دوستت دارم
و
مثل همیشه آرزو می کنم نوشته های شادمانه ات را بخوانم.
—————————————-
الهی قربونت برم مهربوووووووووووونم… راست میگی… ولی فهمیدیم که آدمهایی مثل موسوی هم وجود دارن که تو این دنیای کثیف میتونن انقدر شجاع و فوق العاده ظاهر بشن…
منم مثل همیشه آرزو میکنم کامنتهای خوشگلت رو بخونم… وبلاگ زدی منو یادت نره ها!!!
2009/06/24 در 23:09
شادی نشاطی
دلی که سیاه شد شاید یه روزی بتونه خاکستری بشه.ولی دیگه هیچ وقت نمیتونه سفید بشه.
منم خیلی برای این روزها متاسفم
2009/06/25 در 09:13
سورملينا
سلام فينگيل جونم. توي اين پست جديدت نمي شه كامنت گذاشت. ولي خيلي دلم مي خواد باهات حرف بزنم. همه مون تقريبا حال تو رو داريم. من كه اصلا يه روزهايي دست و پام حس نداره و هيچ كاري نمي تونم بكنم. ولي به نظرم بايد اين روزها رو با آرامش بگذرونيم. نبايد بذاريم نااميدي بهمون مسلط بشه. بايد صبر كنيم ببينيم چي مي شه. همين كه همه مون دچار اين حالتيم، يه نوع تسكينه كه تنها نيستيم. باور كن من خودم دستم نمي ره طرف وبلاگ ميزغذا برم. البته همونطوري كه مي دوني وبلاگ ميزغذا يه كار گروهيه. يعني فقط من اونجا پست نمي ذارم. اگه وبلاگ شخصي خودم بود، مي تونستم راحت تر بنويسم و فعلا آشپزي رو تعطيل كنم. ولي همونطوري كه مي دوني، دوستان ديگه هم هستند كه ممكنه نظر منو نداشته باشند!!!
به هر حال بايد به خودمون مسلط باشيم و همديگر رو تنها نذاريم. من همچنان بهت سر مي زنم. خودم كه حالا حالاها پست نمي ذارم.
قربانت سورملينا
——————————————————-
حتی نمیشه دعا کرد آرامش بهمون برگرده…
2009/06/25 در 09:49
نانازي
منم باهات موافقم عزيزم!! واي چقدر احساساتمون به هم شبيه
2009/06/25 در 10:25
مه سا
این اولین باریه که به بلاگت سر می زنم ولی حرفایی که می زنی حرف خیلیاست.
ملت دل و دماغ ندارن و همه از این می ترسن که فراموش کنن!یعنی مجبور بشن تموم اونایی که کشته شدن و کتک زده شدن رو فراموش کنن و به حالت عادی برگردن!ولی ته دلشون یه چیز غمگینی چنگ می زنه…
امیدوارم بتونیم حقمون رو بدون خونریزی های بیشتر بگیریم
به امید تموم روزهای خوب و سبز و بدون دروغ
2009/06/25 در 21:11
هستی
سلام فینگیل جون
اول اینکه وبلاگم آدرسش تغییر کرده. همین الان دیدم لینکم کردی.مرسی عزیزم…دوم هم میدونم حوصله نداری ولی خیلی مسایل ما آدمها هنوز تغییری نکرده.من هم هنوز دنبال آدرس اون مشاورتم. میشه واسم بنویسی.کامنت خصوصی بذار.ممنون هزار بار!
2009/06/26 در 10:46
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
من را**ی ندادم چون نمی خواستم جزو آمار مسخره ی این حکو*مت درمورد مشار*کت مردمی باشم
می دونستم که تمام این مسخره بازیا فقط برای زیاد کردن را**ی مردم بود
که حکو*مت خودشو ثابت کنه
من را**ی ندادم چون همه ی نامز*دهای انتخا**باتی مسلمون بودن
من توی یه حکو*مت که آزا*دی اعتقادی وجود نداره هیچ کسی نیستم
توی شناسنامه فقط یه دروغم
من را**ی ندادم و هرگز هم نمی دم چون کلا به را**ی گیری اعتقاد ندارم
آخه یه دهاتی که تمام عمرش سرش روی شالیزارش خم بوده چطور می تونه از سیا*ست بفهمه و انتخا*ب درستی داشته باشه
همه ی آدم ها ارزش خودشونو دارن
جایگاه خودشونو دارن
و همه نمی تونن از یه درجه در درک و فهم برخوردار باشن
من هم در توان خودم نمی بینم که بتونم را**ی بدم و انتخاب درست انجام بدم
در کل دمو*کراسی با را**ی گیری به گند کشیده میشه
به نظر من برای انتخاب رئیس جم*هور باید یه امتحان سخت گرفته بشه
آزمون های خاص که نوع تفکر و تعادل روانی و استعداد و بیان و صداقت و اطلاعات سیاسی و اقتصادی و ….. رو آزمایش می کنه
مثل یه کنکور کامل
البته بدون تقلب
این راه خیلی بهتر از اینه که اکثریت برای همه تصمیم بگیرن
اصلا کجای حقیقت گفته شده که حق با اکثریته
اکثریتی که صلا*حیت و توانایی تفکر درست رو ندارن؟؟؟
درود بر کو*روش کبیر
2009/06/27 در 10:49
عطر برنج
منم خیلی وختا به اینجور چیزا فک می کنم…
بعضی وختا ازینکه می خندم و خوشحالم عذاب وجدان می گیرم! فک می کنم حرومه که بخندم!! فک می کنم کی می یاد اون روزی که خون این بی گناهان دامن این وحشیارو بگیره؟؟
2009/06/28 در 13:21
ناشناس
نباید اینطوری فکر کنی به هرحال زندگی همچنان ادامه داره
2009/06/29 در 07:20
samir
ما محكوميم به اين زندگي و ادامه ي اون. چه بخواين چه نخوايم. اما خدا راضي نباشه از كسايي كه مارو مجبور ميكنن به زندگي كه خودمون نميخوايم و دوسش ندارم. اطاعت از كسايي كه هيچ ويژگي مثبتي توشون وجود نداره. ديدن آدمايي كه از ديدنشون اوغمون ميگيره
2009/06/29 در 11:26
نويد بختيار
سلام
نگارش شيوايي بود اگر چه تلخ مي نمود !!
يادداشت من نيز ناخواسته به وجه تلخ ماجرا مربوط مي شود …
اين رويه قصه ي دامنه دار “جهان سوم” و به خصوص ايران است . اينكه مباني اخلاق را مي پسنديم اما در قالب مراعاتشان پيرامون خودمان! اينكه صفات زشت را نمي پسنديم باز در چارچوب نظام مند ديگران ! و اينكه بالاخره “منيت” پدر اين ملت را درآورد!!!
در اين فرآيند نيز حكايت منشائيت از همين “منيت” گرفت ! … از ماست كه بر ماست !
آنچه اما هرگز چهره ي غبار نمي گيرد ؛ “گفت و گوي دردمندانه براي خالي شدن مقطعي ست” !!!
اميدوارم عمري باشد و حوصله اي براي بيان بيشتر اين “بي حوصلگي ها” در آينده
… به قول سيد محمد خاتمي ؛ ايام عزت مستدام
2009/06/29 در 22:56
هستی
فینگیل جونم کجایی؟بیا بنویس.آخه با سکوت و غصه که چیزی حل نمیشه عزیز دلم!
2009/07/01 در 01:11
پگاه
سلام فینگیل جان.
چرا دیگه نمینویسی؟َ منتظریم.
راستی میدونی شراگیم فیلتر شد؟َ
2009/07/02 در 12:39
دختر مهربون
لال شوم – کور شوم – کر شوم
لیک محال است که من خر شوم
2009/07/03 در 08:08
roya
حرف دلم رو زدی فینگیل بانوجان. من هم فکر می کنم دیگه هیچ وقت نمی تونم تو خیابون انقلاب یا آزادی که برام پر از خاطره عاشقانه است قدم بزنم…
———————————————–
واااااااااااااااااااااااااي من همه چهارشنبه داشتم وبلاگ تو رو ميخوندم….چقدر جالب كه تو هم اومدي اينجا…
2009/07/03 در 16:19
wc
جالبه
کلا با این wordpress , و بلاگراش حال می کنم
2009/07/03 در 23:50
فرشاد
كجايي فينگيل جان؟ دل ما براي شما تنگ شده است مدتي. ضمنا ما سرفه هم كه ميكنيم شما زحمت ميكنيد و شير ميكنيد و كلي آمار بازديد وبلاگ حقير بنده بالا ميرود. زودي بيا ديگه. بوس
))) آره اين شير كردن رو تازه ياد گرفتم… ميام
————————————————–
2009/07/04 در 12:42
دختر مهربون
چرا همه سکوت کردند و عزادارند من یه قبر کم دارم که شیون و زاری هام دلیل منطقی پیدا کنه برای بعضی ها گل بهار جان تورو خدا سکوت نکنید این ها همین رو می خوان ؛می خوان ما خفه شیم . اما کور خوندندما زنده ایم وایستادیم تا آخرش .
2009/07/04 در 14:16
آريانا
نامرد بيا بنويس ديگه، مگه قرار نشد بيايم بنويسيم كه از سلامتي همديگه مطمئن شيم؟! بي بگو فقط حالت خوبه…
——————————
حالم خوبه قربونت برم… اتفاقا ديروز تولدم بود يه عالمه ميخواستم بيام بنويسم روم نشد!! تو خودت چرا نمينويسي؟؟
2009/07/04 در 16:09
سورملينا
سلام عزيزم. تولدت مبارك. بالاخره توي اين شرايط كه نمي شه بميريم. بايد در كنار هم باشيم و همديگه رو تنها نذاريم. ايشالا پا قدمت خير باشه و يه كم از باز غصه همه مردم كم بشه !!! حالا يه چيزهايي بنويس. درسته همه مون ناراحتيم ولي در هر حال مجبوريم براي ادامه زندگي بخوريم و بخوابيم و يه كمي زندگي كنيم. ديروز تولدت بوده. گناه كه نكرده اي. يه چيزي بنويس تا به اين بهانه يه كم دور هم باشيم! قربونت برم. تولدت مبارك باشه !
—————————————————
باشه سورملينا جونم قربونت برم مرسي
2009/07/04 در 22:36
باران
آخه من چه طوری خصوصی آدرس وبلاگ جدیدم رو بدم؟ بلد نیستم. این خصوصی نمی ذاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
———————————————-
كامنتها رو تا من تاييد نكنم فقط خودت ميبيني و خودم… ولي اگه بازم مثل همه شك داري به ايميلم بفرست
fingilbanoo@gmail.com
2009/07/05 در 10:04
آريانا
من الان تو فاز دپرسيو ماژورم… نميتونم بنويسم، دلم ميخواد ولي هر روز فقط اديتورمو باز ميكنم بدون اينكه بتونم چيزي بنويسم… حال منم خوبه.
تولدتم مبارك… به اميد سالهاي روشن آينده…
—————————————————–
منم هي باز ميكنم هي نمينويسم… مرسي عزيزم
2009/07/05 در 12:11
اب معدني
سلام فينگيل
شونصد دفه اومدم و ديدم ازت خبري نيست
دلم برات تنگ شده
—————————————–
الهي قربونت برم فكر كردم منو ديگه فراموش كردي!!
2009/07/06 در 11:29
نوشي