اولا که ما نه تنها قبول شدیم مصاحبه رو بلکه طرف یه عالمه هم ازمون تعریف کرد!! اسمش آقای ماهی بود….موسیو پوا*سون…چهارصد تا سوال مصاحبه کار کرده بودیم چه جور! حفظ حفظ! یه دونه اشم نپرسید….به جاش گل باقالی راجع به یوری گاگارین (یوقی گاگاقین!) و دستگاه اسپکتروفتومتری و اینا یه ساعت براش کنفرانس داد….یه چیزایی قابل پیش بینی نیست مثلا فکر کنین شما تمرین میکنین که اگه ازتون راجع به زلزله ژاپن و شلوغی های سوریه و اینا پرسید چه جملات هوشمندانهای جواب بدین ولی یادتون نیست که روزی که مصاحبه دارین روزیه که آقای یوری گاگارین رفتن فضا بعد گوگل هم خیلی این موضوع براش مهم بوده برداشته لگوش رو تغییر داده بعد انقدر بدشانسین که شوهرتون از آفیسره یه سوالی میپرسه که طرف جوابش رو نمیدونه و میره تو گوگل سرچ کنه….ولی از اون طرف انقدر خوش شانسین که شوهرتون شب مصاحبه خوابش نبرده و تا صبح ماهواره نگاه کرده و بعد دم صبح توی یه کانال فرانسوی شنیده که دارن راجع به یوری گاگارین صحبت میکنن و جمله هاشم یادش مونده باشه…خلاصه که آقای ماهی عاشقمون شده بود….چند تا سوال انگلیسی هم از من پرسید عین اخبار کانال چهار براش حرف زدم نه دهنم خشک شد نه قلبم تند زد….بعد از بیست دقیقه هم گفت خوب قبول شدین ولی بشینین همینجا تا من کارام تموم بشه….تا آخرش یکی باید میومد نیش منو میبست فقط…از لحظهای هم که گفت قبول شدین تا میدیدم گل باقالی داره یه جوری وول میخوره که انگار میخواد باز سخنرانی کنه با مشت میزدم رو زانوش و یه چشم غره زیر پوستی هم میرفتم که ساکت شو….آخه آفیسره از زبانش تعریف کرد گفت چقدر خوب صحبت میکنی البته گفت مادام هم خوب صحبت میکنه ولی تو خیلی خوب صحبت میکنی دیگه مگه ول کن بود!!! مصاحبه فوق العاده ساده است اگر مدارکتون درست باشه و دروغ موروغ نگفته باشین مطمئنا قبول میشین….ما که کلا هر کدوممون بیست سی تا جمله بیشتر نگفتیم زبانمونو امتیاز کامل بهمون داد…نصف سرچهامونم ندیده بود هی میگفت شما خیلی خوب تحقیق کردین…کلا این خارجیا آدمهای سادهای هستن عقده مقده هم انگار نداشتن اصلا! بعدشم تازه به هر کدوممون 1500 دلار میدن که تو کشورمون بریم کلاس زبان که وقتی میرسیم اونجا زبانمون کامل شده باشه….یه سایت هم درست کردن که آنلاین فرانسه درس میده…موضوعات درساشم راجع به پیدا کردن خونه و کار و پذیرش گرفتن از دانشگاه و ایناست….خلاصه که به نظر آدمهای مهربونی میان…. حالا اینا رو ولش کن…آقا بگم از دم*شق….عالی بود این شهر…عالی بود واقعا…انقدر خوشحالم که به زور ما رو کشوندن اونجا…اولا که هنوز سوار هواپیما نشده بودیم ده تا دوست پایه باحال پیدا کردیم….هر کی کاور کت شلوار دستش بود معلوم بود مصاحبه داره…شناسایی میشد….بعدشم هتلمون مقر مصاحبه کنندگان بود هی از این اتاق میرفتیم اون اتاق از اون اتاق این اتاق….روزهای اول که صبحها درس میخوندیم اونم چه جوری؟؟؟ گل باقالی کابل HDMI اورده بود لپ تاپ رو وصل میکردیم به LCD اتاق بعد تکیه میدادیم به پشتی تخت با موس وایرلس سوالامونو میخوندیم….خیلی ریلکس و راحت ….عصر هم میرفتیم بیرون تا نصف شب نمیشد برگردی ….اصلا یکی از دلایلی که من روز مصاحبه یک درصد هم استرس نداشتم به خاطر اون فضا بود…تو تهران غذا نمیتونستم بخورم گلوم بسته شده بود یه هفته رفتم اونجا و برگشتم چهار کیلو چاق شدم…هی این ایرانیا میرن د*مشق هی میرن پیش حضرت این و اون آدم فکر میکنه شهرش بوی پا میده ولی انقدر این شهر جای گشتن داشت که وقت کم اوردیم…نزدیک بود یادمون بره مصاحبه هم باید بریم….یه شهری بود که الان با توقعی که این انها برامون باقی گذاشتن فقط حسرت خوردیم که کاش تهران حداقل اینجوری بود…هرکی دوست داشت حجاب داشت یه تار موشم بیرون نبود هر کی دوست نداشت همه جاشو ریخته بود بیرون….مسجد رفتیم چادر هم سرمون کردن کفشمونم دراوردن ولی حال کردیم به خدا…انقدر ما تو این شهر خندیدیم انقدر خندیدیم که همش منتظر بودیم از تاکسی و مسجد و اینا بیرونمون کنن ولی نکردن….همه مردم آروم بودن از خندیدن کسی لجشون در نمیومد…بوق میزدن ولی اعصابشون خورد نبود به عنوان یه وظیفه بوق میزدن واسه همدیگه انگار کن که دارن دنده عوض میکنن….دارم راجع به سور*یه حرف میزنما!!! از پلیس آدرس میپرسیدیم نمیفهمید چی میگیم بدو بدو میرفت یکی رو پیدا میکرد فارسی یا انگلیسی بلد باشه بعد برامون تاکسی میگرفت و تازه بهمون میگفت اگه خواست بیشتر از انقدر بگیره قبول نکنین…رفتیم قهوه خونه نشستیم سه ساعت به خدا من روی مبل دراز کشیده بودم سرم رو گذاشته بودم رو پای گل باقالی نفری دو تا چایی فقط گرفتیم که توش برگ تازه نعنا میریختن با قلیون….سی بار اومد قلیون رو دوباره برامون درست کرد تا آدم سرفه میکرد یکی از گارسونها میپرید طرفت که اگه قلیونش باعث سرفهات شده دوباره ردیفش کنه….تخته نرد و ورق گذاشته بودن یه گوشه رفتیم اوردیم ده دست تخته بازی کردیم یکی نیومد بگه بابا شرتونو کم کنین دیگه…اینترنت وایرلس مجانی هم داشتا….فهوه خونه بودا دوباره تاکید میکنم….آخرشم نفری سه تومن دادیم اومدیم بیرون…همش دلم میگرفت به خدا…. حالا اصلا گیرم که من ندید بدید…. همه بچههایی که مصاحبه داشتن میگفتن آقا بیخیال کانادا بشیم همینجا بمونیم….حالا کل سوریه اندازه استان خراسانم نیستا…شهرش انقدر کوچیک بود که ما کلا ده بیست نفری که میشناختیم رو هی میدیدیم تو شهر….پر توریست خارجی…از هر ده نفر سه نفر توریست بودن تو این شهر…راحت روزی با سه چهار نفر فرانسه حرف میزدیم تو کشور عربی همه هم داشتن حال میکردنا… منم بهشون حق میدادم…هتل داشتن صد برابر بهتر از هتل عباسی اصفهان…. توالتش رو دلم میخواست ببینین ….میگفت تخفیف هم بهتون میدیم شبی 125 دلار….ده نفری رفتیم تو هتلشون هی از در و دیوار عکس گرفتیم شلوغ کردیم گفتیم اتاقاتونو ببینیم، میدونستن به خدا میخوایم فضولی کنیم ولی انقدر احترام میزاشتن به آدم که خدا میدونه…..حالا هتل عباسی ان ورودی میگیره….ریخته بود از این جور هتلها….غذاهای خوشمزه خیلی خوشمزه و ارزون…کوچه پس کوچه های قشنگ واقعی…قشنگیش جنس داشت، حس داشت مثل ماسوله نبود که چند وقت پیش رفتیم حس میکردم چینی شده، مصنوعی شده قشنگیش….حالا همه شهر قدیمی و کوچه پس کوچه ولی به فاصله ده دقیقه از اون فضا پاساژایی داشت ده برابر بهتر از تهران…خیابوناش به خدا بوی تهرانو میداد شهر پر از پراید و سمند و ریو و دویس شیش بودا همش یاد تهران میفتادی ولی تهران مثلا سال 79 که سال 57 انقلاب نشده باشه توش….ساعت چهار صبح میتونستی بری سالاد میوه بخوری!!…حالا اینجا ساعت دوازده بگذره یه جا نمیتونی پیدا کنی یه پاکت سیگار بخری…سوریه رفتیما!! کی باورش میشه به خدا….هر صد متر یه مغازه بود یارو با دست آب پرتغال میگرفت لیوان نیم متری رو میداد هزار و پونصد تومن….حالا نگین جوگیر شدما….آدماش چقدر ماه بودن یه دوست سوری اونجا پیدا کردیم فارسی هم بلد بود دیشب زنگ زده بهمون که دلم براتون تنگ شده…با پای شکسته میومد دنبالمون میبردمون رستوران تازه مهمونمونم میکرد…حالا نمیدونم ما اونجا همش آدمهای خوب خوردن به تورمون یا همه خوب بودن….شهرم اصلا شلوغ نبود ….ل*باس شخصی هم پر بودا که خودشون میگفتن اینا ایرانین….ما میگفتیم بابا ما میگیم اینا از لبنان آدم میارن شما میگین برای شما از ایران میارن؟ ولی مردم انگار بدشون نمیومد از بشار اسد فقط دلخور شده بودن که چرا آدم کشته…زنشم باهاش قهر کرده بود رفته بود از خونهاش همه مردم هم میدونستن….همه مغازهها هم عکسشو زده بودن به در و دیوارشون….نمیدونم شاید هم به ما راست نمیگفتن… خلاصه ما که حال سوریه رو بردیم…ایشالله قسمت شما هم بشه….از اونجا هم که اومدیم تمام بدبختی عالم ریخته رو سرمون ولی اصلا انگار لمس شدیم…سختیها به نظر سخت نمیاد…دو روز نبود رسیده بودیم گل باقالی دیگه نتونست قدم از قدم برداره…یادتونه کمرش درد میکرد…نگو بیچاره دیسک کمر داره!!! رفتیم MRI حالا فردا بریم دکتر ببینیم چی کار باید بکنه….منم سرمایی خوردم کم سابقه….شیش روزه عین روز اول دستمال رو نمیتونم از دماغم دور کنم….از روزی هم که رسیدیم نشده بخوابیم یه شب درست….تو اداره رو میز چوبی یه جوری میخوابم که مردم میان تو اتاقمونو میرن من بیدار نمیشم….گل باقالی رو بردم دکتر تو اتاق انتظار خوابم برد گل باقالی میگفت خر و پفم میکردی منتها چون بقل هم ننشسته بودیم نمیتونسته یه سقلمه حتی بزنه بهم….یه عالمه هم کار ریختن سرم که صبحها که خوابم نمیرسم انجام بدم مجبورم ده کیلو کاغذ بیارم خونه با خودم مثل این کارمند بدبختها تند تند کار کنم …. ولی همه مشکلات خیلی مه آلود و نرم از کنارمون میگذرن و میرن بدون اینکه ذرهای این خاطرمون مکدر بشه جون شما….حالا نمیدونم مال خوش گذشتن بیش از حد اون یک هفته است یا مال اینه که کانادایی شدیم رفت!
بایگانی
- ژوئیه 2011
- آوریل 2011
- مارس 2011
- ژانویه 2011
- دسامبر 2010
- نوامبر 2010
- اکتبر 2010
- سپتامبر 2010
- اوت 2010
- ژوئیه 2010
- ژوئن 2010
- مه 2010
- آوریل 2010
- مارس 2010
- فوریه 2010
- ژانویه 2010
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- اوت 2009
- ژوئیه 2009
- ژوئن 2009
- مه 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
- دسامبر 2008
- نوامبر 2008
- اکتبر 2008
- سپتامبر 2008
- اوت 2008
- ژوئیه 2008
- ژوئن 2008
- مه 2008
- آوریل 2008
- مارس 2008
- فوریه 2008
گودر
- santa doesn't exist (spoiler)
- سر یه پروژه ی مشترک با تری اسکات تیلر بود که به خودم گفتم آخرش
- یک دوره ای بود توی دوران سردار سازندگی من چند کیلو تیر آهن وارد
- روز سیزدهم
- آب نمی شوند؟
- یکهو دلم خواست این دم آخری (یا حالا شاید هم سرکاریم. اینطوری
- 136
- چُنین گفت فدریکو فللینی
- رقص در تاريكي
- با خستگی پیر می شویم
- Post-Hessameddin Era
- خرچنگ قورباغه
- دایره
- من ميگويم اين يك داستان است. نه اين كه چهارچوب داستان را داشته
- بوتاکس می زنم یا همان آیدا ج. ب. ت
دوستام
- shine
- فیه خالدون
- فرشاد
- كوير
- لنگدراز
- ليليون
- من و گل آقا
- منصوره خانوم هنرمند
- مهدي
- ميز غذا
- مرمر
- مريم يادگار
- مستانه
- نونوش
- نورث
- نگار
- نانازي
- گل مريم
- گيلاسي
- گيس طلا
- آلما
- آب معدنی
- آبينه جونم
- آزاده
- بهناز
- باران
- برفين
- ترمه
- ثنا
- در قند قزل آلا
- رها
- زنجبیل بانو
- زنده باد غذاي خوشمزه
- سونيا
- ساناز و هومن
- سارا
- شيلا
- شکیب
- شايلين
- علي گنجهاي
- عطر برنج
- غر بزن
- غزل

78 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
2011/04/22 در 23:54
آزي
يعني دو ماهه كرم كبك افتاده توي تنم. يه ترمه دارم فرانسه مي خونم. همزمان غصه مي خورم در حد بنز. الان اتقاقي وبلاگتون رو ديدم. اولا قبولي مبارك و دمتون گرم. دوما سيوتون كردم سر فرصت بخونمتون. راستي اون تحقيقات چي بود كه تحويل آفيسر داده بودين؟كاش زودتر پيداتون كرده بودم .
———————————————
مرسی….هیچی رو نگاه نکرد اصلا حتی سرچهای کاریم رو نگاه نکرد مال همه رو نگاه میکنه اصلا امکان نداره نبینه ولی از ما نخواست حالا زمان مصاحبه ات شد بهت میگم ما دو تا کتاب راجع به کبک و پیدا کردن شغل پرینت گرفته بودیم برده بودیم حتی نقشه متروی مونترال رو برده بودیم سرچ برای اجاره خونه حقوق کارهامون نظام مهندسی کبک اصلا نپرسید ازمون که این کارارو کردین یا نه ولی هی میگفت معلومه خوب تحقیق کردین درحالیکه اصلا معلوم نبود!!!
2011/04/23 در 01:34
نگار
سلام بانو جان.
چقدر خوشحالم که اینقدر راحت و آروم مصاحبه دادین. با کلمه به کلمه نوشته ات منم ذوق کردم. صمیمانه بهتون تبریک می گم.
امیدوارم مراحل بعدیتونم خیلی راحت و سریع (در عالیترین زمان ممکن) ردیف بشه.
واقعا خوشحالم. پستت تونست همه شادی و هیجانتو به منم منتقل کنه.
کاش منم به زودی همین خبرو بهت بدم. به همین سادگی هم باشه ها!
شاد باشی.
——————————————
مطمئن باش به همین سادگیه….شک نکن اصلا
2011/04/23 در 08:18
نلی
خیلی خوشحال شدم فینگیل بانو جون…. امیدوارم که همیشه موفق باشی ولی رفتی کانادا بازم بنویسی ها …. مارو یادت نره اونجا ….
2011/04/23 در 09:05
مریم-یادگار
آی مبارکه فینگیل جووووونممممم:))) کنادایی شدی..آخیش خیالمون راحت شد. واقعا تبریک میگم عزیزم.
به ما هم خیلی خوش گذشت سوریه.. اینقدر که بچه ها یکی از بهترین خاطراتشون مسافرتیه که به خاطر مصاحبه رفتیم سوریه. دختر کوچیک من اون موقع سه سالش بود الان پنج سال گذشته از اون موقع ولی هر وقت سوار هواپیما میشم میگه می خواهیم بریم سوریه؟؟:)
باب توما رفتین؟ دفعه اول من تنها بودم و خودم همه جا با مینی بوس می رفتم:)
هیچ جا به خفقان ایران نمی رسه هیچ جا… هر جا بری میبینی یه آزادی هایی دارند. ایران هیچی…
—————————————-
وای باب توما که عشق من بود. باور کن عصرها دلم براش تنگ میشه
2011/04/23 در 10:46
shaghayegh
kheili az dictatorha zahereshoon khoobe, age delesho dari ino bebin:
2011/04/23 در 10:54
north
مبارکهههههههههههههههههه
2011/04/23 در 13:19
خانوم زیگزاگ
فینگیلبانو جان قبولیات مبارک. همینطور قبولی گلباقالی عزیز…
میشه لطفا آدرس اون سایتی که گفتی آموزش فرانسه داره رو بدی جای شیرینی قبولی؟ :دی
—————————————–
زیگزاگ جان مرسی ولی این سایت فقط برای کساییه که مصاحبه قبول شدن یعنی باید شماره پروندهات رو بزنی که بتونی وارد بشی…خیلی هم به درد بقیه نمیخوره چون موضوعاتش مربوط به جا افتادن تو جامعه کبک و کاناداست…اینم آدرسشه
https://www.francisationenligne.gouv.qc.ca/
2011/04/23 در 14:33
دلفين
من فکر کنم تا زمان مصاحبه ام برسه شما دو تا يه بچه کانادايي هم آورده باشين اونجا !! اگه بتونم يه جوري چيز ميزاتون رو قرض گرفته ، کپي کنم و برگردونم خوشحال ميشم. براتون آرزوي بهترين ها رو دارم
——————————————-
دلفین جان همه چی تو اینترنت هست سرچ کنی پیدا میشه
2011/04/23 در 17:49
می می
تبریک می گم دوست خوبم. به سلامتی. فینگل من شدیدا نیاز به راهنماییت دارم. میشه یه راه ارتباط غیر از وبلاگت داشته باشم؟؟؟. چون وبلاگت فیلتره و به راحتی نمیشه رفت توی وبت. ممنون میشم
———————————–
ایمیل بزن بهم حتما fingilbanoo@gmail.com
2011/04/23 در 19:17
دلارام
هوراااااااا خيلي مبارك باشه ولي نكنه يه وقت بدون شيريني بري. از الان دلم برات تنگ شد- انگار تا حالا ور دل من بودي- اميدوارم يه زندگي جديد پر از موفقيت و شادي در انتظارتون باشه.
2011/04/23 در 21:56
Baran
یعنی این قدر خوشحال شدم فینگیل، انگار خودم دارم می رم………… باور نمی کنی…………..****
همه ی کشورهای دنیا همینند، فقط ما بدبختیم بابا. خوشحالم خوش گذشته….
2011/04/23 در 23:05
ترنم
خیلی بهتون تبریک میگم فینگیل جان.
)))))
منم عید مصاحبه داشتم و آرامش دمشق واقعاً آرومم می کرد!
الان داشتم نوشته هاتو می خوندم هوایی شدم! من هم از همشون فقط خوبی دیدم و برخلاف چیزی که قبلش فکر می کردم خیلی بهم خوش گذشت. راستی منم با ماهی بودم! می خواستم آخرش بهش بگم: موسیو ماهی! خیلی ماهی!
————————————–
2011/04/24 در 10:56
مهندس بانو
خيلي خيل تبريك مي گم عزيزم
اميدوارم موفق باشي هميشه
2011/04/25 در 00:47
sonia
salam fingil joonam,kheili khoshhalam ke ghabool shodin..
man khahar shoharam ina 7 sal pish baray canada albate federal eghdam karde boodan,badaz in hame entezaro kharjo ina…1 mah pish radeshoon kardan be khatere 1 emtiaz kam dashtan:-(((((
———————————————–
وای چقدر وحشتناک…بگو حالا برای کبک اقدام کنن خیلی راحتتر و سریعتره وقتی هم برسن میتونن هرجای کانادا که خواستن برن…فرانسه بلدن؟
2011/04/25 در 14:35
پسره پرروی روزه خوار
مبارکه. دست راستتون زیر سر ما. رفتی و از طرح خلاص شدی.
2011/04/25 در 16:42
وارتیک
سلام فیدگیلی
مبارک باشهههههههههههههههه به به!!!
)
اوضاع احوال سوريه خراب نبود؟ اينا که نشون ميده چيه؟! من نگرانم حمله کنن سفارت پرونده ما رو …
2011/04/25 در 22:32
ساناز
عزیزم الان چه حسی داری؟
کلا حس میکنی الان یه کانادایی هستی که چند روزی اومده ایران مهمونی…
خیلی برات خوشحالم عزیزم…امیدوارم اونجا زندکی خیلی خوبی در انتظارت باشه
2011/04/26 در 05:07
fifi
Congrats
2011/04/26 در 05:45
sonia
shohare khahar shoharam french balade valy khode khahar shoharam na!!!!
bachashon ham 1 sale shode!!nemidonam mitoone az sfr shoro kone ba bache ????????1!!!!!!!!!!!!!!!
2011/04/27 در 23:56
Tannaz
فلیسیتاسیون به مادام و موسیو
ایام خوش مستدام
2011/04/29 در 21:50
afson
خیلی برات خوشحالم من که اومدنم به اروپا 100 درصد بود وانتر ویوم با مترجم بو تو سفارت حول شدم چه برسه به شما اوفففففف اینا رو خوندم یاد مصاحبه خودم وانتظار ویزام افتادم همه چیز حل می شه تا می تونی کلمه حفظ کن چون پغله کردن تو هر کشور فرانسه زبان متفاوته اکسونا خیلی فرق می کنه منم اینجا مدرسه فرانسه می رم البته لهجه ما با خود فرانسه کمی متفاوته ولی می دونم فرانسه کانادایی هابا فرانسه پاریس و بلژیک (جایی که من توشم )خیلیییییییییییییی متفاوته
در هر صورت بون شانس
2011/05/01 در 23:23
atefe
اولن که تبریک .بالاخره.بالاخره.
فقط دلم برای حال و هوای نوشته های قدیمی تنگ می شه.
2011/05/02 در 02:28
فیه خالدون
سفر بخیر
همه جای عالم که هستین سلامت باشین…
2011/05/04 در 10:51
MAYJOON
are fingil joon khodamam mayjoon, har joori hast ye email bem bezan, kheyli karet daram
dar zemn man hamash sare kar ba hamin email online hastam, age toonesti ye sari bezan
boos
2011/05/06 در 01:17
فیه خالدون
میخواستم به یاد قدیما آرشیوتو بخونم دیدم همه اش رمزگذاریه!
من که کامنت میزارم برات …بزارم برم؟
پسورد میخوام
2011/05/12 در 19:14
fatemeh
fingil banoo jan avalan tabrik migam omidvaram ke tu hameye marahele badesh ham movafagh bashid. 2 inke man khaili vaght bood naboodam hala ke umadam bakhunam webloget ro didam hamash ramz dare! hala nemidunam chi mishe! yani ramz midi??!!! ya nemidi!!!!
2011/05/16 در 23:11
ساناز
ااااااااااا چرا همه جا پسورد داره؟؟؟
به ما هم نمی دی؟؟؟؟
2011/05/20 در 01:10
sonia
fingil joon key az jav giri kharej mishi ke ye post bezary? D;
2011/05/20 در 01:18
مریم
سلام من مطلبت رو خیلی وقت پیش تو گودر خوندم ولی اونجا نتونستم پیام تبریک بگذارم
بهت تبریک می گم امیدوارم بقیه کارهاتم به همین سرعت و خوبی ردیف بشه سبز و سربلند باشید
2011/05/20 در 23:07
ترمه
خیلی خوشحالم که مساحبه تون عالی بود
تبریکککککککککککککک
موفق تر باشی
2011/05/21 در 01:11
shadi
fengel janam kojayee azizam. miss you.
2011/05/30 در 06:56
Maryam
اطلاعاتی در مورد کانادا از دید یک مهاجر ایرانی باهوش ، كه اطلاعاتي عمقي و بروز دارد و به نظر من «هزار و صد درصد» صحیح است
1. هر چی در مورد خارج و کانادا و مملکت فرصتها شنیده اید را بریزید سطل آشغال اول
2. لطفا برای زندگی عادی و زیر معمول ( اکونومی- گدایی- چینی!) در اینجا ماهی 3000 دلار حتما همراه داشته باشید برای حداقل یکسال اگر خوش شانس باشید. اگر خانواده هستید که خدا به شما رحم کنند به ازاء هر نفر یک %20 بکشید روی مبلغ فوق برای تورنتو- نکته اینکه اصولا خرج با تهران یکی است اگر اجاره خانه را حساب نکنیم.
3. مدارک تحصیلی ایرانی خودتان را به محض ورود بگذارید دم کوزه آبش را بخورید- اگر دکتر هستید که خدا یه شما رحم کند. از اول امتحانات و اینها. حالا یک چند سالی گرفتار هستید تا اجازه کار بگیرید. رادیو لوژیست وغیره که واویلا
4. بعد از اینکه مدرک تحصیلی را گذاشتید دم کوزه آنرا بفرستید محض دلخوشکنک یک مراکزی هستند وابسته به دولت 300 دلار می گیرند مدارکتان را تایید یا رد می کنند. لازم است چون برای دانشگاه و استخدام لازم است. البته اگر قبول شدید. برای هر نسخه اصل تایید اضافه یک 30 دلار جدا می گیرند.
2011/05/30 در 06:57
Maryam
5. یک دوره کاریابی و رزومه نویسی مجانی بروید. کلاسها بد نیست و همه جا هم هست. اما منجر به کار پیدا کردن زود نخواهد شد. اصولا تا سال 2011 اینجاها نیایید که وضع اقتصاد خراب است اگر هم بهتر شود ایندقدر از کارمندهای خودشان بیکار شده اند که باید برگردند سر کار که نوبت به شما نمی رسد.
6. اگر اهل مشروب و سیگار و اصولا مفاسد هستید در همان ایران بمانید که اوضاع اینجا خراب است. به جرات می توانم بگویم میزان مصرف مواد مخدر و مشروب در ایران چند برابر کانادا است. شاید تهران به اندازه کل کانادا مواد و مشروب مصرف می شود ( به آمار دولتی مراجعه کنید). اگر اسلامی و حزب اللهی و حجابی هستید بشتابید اینجا که غفلت موجب پشیمانی است. خلاصه اگر می خواهید بقول معتادین پاک شوید بیایید اینجا. از این مملکت اسلامی تر کسی ندیده. دلیلش هم واضح است. خیلی گران است. راستی مشروب فروشی فقط در انحصار دولت است ساعت کار مشخص هم دارد. ببینن داری مشروب قاچاق می فروشی چوب به ماتحتت می کنند. تازه الان یه کم بهتر شده نسبت به 30 سال پیش. سیگار کشیدن هم که حکم کشیدن تریاک را دارد. سیگاری خیلی کمتر از ایران هست.
7. ایران تنها کشوری است که می توان مست در آن رانندگی کرد! و کسی با شما کاری ندارد. اینجا اگر مختصری نوش کرده باشید و رانندگی کنید حسابتان با کرام الکاتبین است .. کهریزک بر شما ظاهر می شود. اینجا اگر زندان بروید بدون برو و برگرد ترتیب شما را می دهند همان 24 ساعت اول (البته مارو کشتندL). زن و مرد هم ندارد. آمریکا از اینجا هم بدتر است بهتر است خودکشی کنید ولی بازداشتگاه نروید. حالا جرات داری مست رانندگی کن!
2011/05/30 در 06:57
Maryam
8. در مورد کار عرض کنم ایران هر کاره ای بوده اید اینجا آن کار را نمی توانید انجام دهید مگر در موارد استثنایی. فکر کارهایی مانند فروشندگی در مغازه دست سه ، بوتیک، سلمانی یا پیتزایی یا پیک یا دلیوری باشید و صندوقدار فروشگاه و اینها باشید. بخصوص اول کار، تازه اگر آنها را هم بگیرید شانس آورده اید. کار کردن در مک دونالد و تیم هورتون و استار باکس هم بد نیست. بخور و نمیری هست.. عرض کردم اگر ایران هواپیما هم تعمیر می کردید اینجا به شما کار درست و حسابی نمی دهند. اول از تی کشی شروع می شود حالا هر سنی باشید. خوش شانس باشید و یک کم انگلیسی بدانید و حساب و کتاب ممکن است صندوقدار بانک یا تلر بشوید. البته پارتی لازم دارد.
9. البته کار مناسب در یکسال تا چند سال اول نگهبان ساختمان یا دربان و سکوریتی گارد هم هست. گفتم ایران مدیر کل هم بوده باشید به درد عمه تان می خورد حالا اگر عمه داشته باشید. اصولا کار ایرانتان را قبول ندارند. والسلام. مهاجر از نظر اینا یعنی عمله و کارگر. تحصیلکرده آنهم خوبش را خودشان دارند صادر هم می کنند.
2011/05/30 در 06:59
Maryam
کار خیلی خوب رفتگری یعنی آشغالی است که ساعتی 45 دلار می دهند که حقوق بالایی است. اما باندی است و سندیکا دارند و فقط به کاناداییهای سفید یا سیاه می دهند! اصلا هم سخت نیست
رانندگی اتوبوس تی تی سی یا همان واحد خودمان هم خیلی خوب است. شروع ساعتی 25$ می دهند اما آن هم مافیا دارد و دست هندیها است. پارتی بازی هست شدید.
اگر سازمان ملل و سازمانهای مدنی و ان جی او ها کار کرده باشید که بدبختید. تقریبا کسی نمی فهمد اینها یعنی چی؟ خوردنی است؟ …..دنی است؟ حتی مامورین دولت یا موسسات کاریابی از ایرانیها هم کمتر اطلاع دارند
2011/05/30 در 07:01
Maryam
از همان لحظه ورود بروید یک کالجی یا دانشگاه دست 2 یا 3 اسم بنویسید (مثل سنکا یا جرج براون یا رایرسون) بشینید از اول درس بخوانید. از صفر. رشته تحصیلیتان را باید عوض کنید. همه چی از اول. مثلا اگر مهندس 20 سال سابقه کار هستید بروید دلال ملکی بشوید یا اینکه بروید اگر مهندس نفت و پالایشگاه ساخته اید کارمند بانک بشوید و وام مسکن بدهید.. خیلی هم جدی می گویم. کار فنی یاد بگیرید. نقاشی ساختمان. سیم کشی. بنایی. اوستا کاری. چه می دونم مکانیکی. لوله کشی. دیوار کشی. آب حوض کشی. اگر مدرک دانشگاهی معتبر از آمریکا یا اروپا دارید شانستان خیلی بالاتر است کار بگیرید. اگر می خواهید بیایید کانادا همین الان درس ایرانتان را ول کنید بیایید. وقا را تلف نکنید. اینجا از صفر وادارتان می کنند شروع کنید تا متمدن شوید. اگر خلبان 20 سال کار کرده هستید شاید بتوانید راننده تاکسی بشوید. شاید. با هندیها دوست باشید. اگر انگلیسی بلد نیستید اصلا مهم نیست چون اینجا هیچ وقت یاد نمی گیرید ! چون اصولا کسی اینجا انگلیسی بلد نیست. زبان اول چینی بعد کره ای و بعد فارسی هست. شنیده ایم در بعضی مناطق جنوب شهر یک تعدادی خارجی یعنی کانادایی انگلیسی زبان زندگی می کنند. در روزهای تعطیل با خانم بچه ها برای دیدن این موجودات بروید پایین شهر. جالب هستند. خیلی هاشون هم مختصری از اون کاره ها هستند. بخصوص منطقه چرچ و ولسلی. البته اینجا آزادی است تا چشم هر کی نتونه ببینه کور شه.
2011/05/30 در 07:04
Maryam
امور سیاسی مطلقا تعطیل است. نه کسی می داند دولت کی هست نه نماینده ها کی هستند نه وزرا. نخست وزیر را بعضیا تو تلویزیون دیدن. اینجا سیاسی فعال ایرانیا هستند! از دنیا هم هیچ خبری ندارند. اما آقا محمود را همه می شناسندا. تلویزیون کابلی cable نگیرید برنامه ها تهوع آور است.. آرزوی صدا و سیما و همان سریالهای ایران را خواهید کرد. حالا می بینی می فهمی. فقط فیلم ببینید. دی وی دی. آقا صبح تا شب که نمی شه دیسکاوری یا سی بی سی را نگاه کرد. اینجا بی بی سی و سی ان ان پولی است. VOA هم ندارین. رو اینترنت نگاه کنین.الجزیره هم نیست. انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه تورنتو خوب هستند. فعالند. اگر قصد ادامه تحصیل در فوق لیسانس و دکتری دارید پارتی بازی کنین اساسی. اگر قصد تغییر رشته دارید و برای فوق یا دکتری تقاضا می دهید حتما یک یا 2 ترم واحدهای آزاد مرتبط بردارید و نمرات عالی بگیرید و مخ بزنید و با استاد ها رو هم بریزید و حال بدین و کادو بخرین و غیره. شاید شانس بیارین سال بعد توصیه کنندتون پذیرش بگیرن (دانشجویان صنعتی شریف از این بند مستثناء هستند)
2011/05/30 در 07:05
Maryam
در دانشگاهها اساتید کانادایی هم عقده ای هستند هم عقب افتاده و اصولا جز فارغ التحصیل خودشان بقیه را قبول ندارند یعنی یک حالت ناموسی دارد. دوستی فرهیخته و دانشگاهی می گفت فرهنگ کانادا هنوز در قرن 17 انگلیس است. اینها محافظه کار و دهاتی مانده اند اما انگلیسا پیشرفت کرده اند و مدرن شده اند. تازگیها نامه های قدیمی دیپلماتهای انگلیسی در مورد خصوصیات مردم کانادا لو رفت خیلی بهشون برخورد. نوشته بودند اینها خیلی unimpressive هستند یعنی اصلا آدم را تحت تاثیر قرار نمی دهند. در کل چون دهاتیند خیلی ظاهرا مهربان هم هستند اما در باطن نژاد پرست و ضد خارجی هستند اما اصلا بروی مبارک نمی آورند. همه می خواهند پلتکیلی کورکت باشند. Politically correct یعنی حرفی نزنیم برامون بد بشه حتی اگر حقیقت باشه یا واقعا به آن اعتقاد داریم. خود سانسوری بیداد می کند.
2011/05/30 در 07:05
Maryam
برای استخدام باید کانادین اکسپرینس داشته باشین. این دیگه از عجایب است. یعنی داستان مرغ و تخم مرغ است و کدام اول بوده. اگر کار نکنین که تجربه کانادایی ندارین اگر هم بخواهین کار اول پیدا کنین می گویند تجربه کانادایی نداری! خلاصه کثافتی است. توصیه می شود حتما بروید کار مجانی یا داوطلبانه کنید برای چند ماه تا تجربه کار کانادایی پیدا کنید. دوستی می گفت پزشکی از ایران دارند که در بیمارستان کمکشان می کند در بخش داوطلبانه و الان ماهها است که کارش چسب زدن در پاکت است تا بلکه ازش خوششان بیاد یه کاری بهش بدن. مورد مشابه خیلی دیدم و شنیدم
2011/05/30 در 07:17
Maryam
دانشگاههای خوبی دارد و محیط عمومی خوب است. مشکل ورود است. وام تحصیلی هم می تونید بگیرید اما حواستان باشد توی حساب بانکی بیشتر از 2000 دلار نداشته باشید! ماشین هم نو اصلا نخرید. بنزین و بیمه ماشین وحشتناک است و بیمه ماشین برای تازه راننده خارجی حداقل 250 دلار در ماه است.. مورد کمتر هم بوده اما استثناء است. ربطی به قیمت ماشین هم خیلی ندارد. می تونید به سایت http://www.insurancehotline.com مراجعه کنید و ببینید. اصلا و ابدا با کمپانی مخابراتی راجرز کار نکنید. در پاچه می کنند اساسی. البته بقیه هم مالی نیستند. برای زندگی به شدت از منطقه یانگ و شپرد یا یانگ و فینچ و یا استیلز دوری کنید. اینجا تهران است! و ترافیک. کلا از خیابان اگلینتون به بالا دیگر دهات مهاجر نشین است. اگر می خواهید با کانادایی معشرت کنید یا زبانتان بهتر شود همان منطقه پایین شهر بسیار بهتر و زنده تر است. فقط و فقط و فقط خانه ای بخرید یا اجاره کنید که به مترو نزدیک باشد. به شدت از محله اسکار بورو دوری کنید . من میسی ساگا را هم توصیه می کنم. مثل کرج است. پولدارها لطفا ریچموند هیل به بالا یا خود پایین شهر یعنی downtown
2011/05/30 در 07:18
Maryam
برای کار پیدا کردن فقط یک راه وجود دارد.. کانکشن و پارتی بازی! تکرار کنید تا حفظ شوید: کانکشن و پارتی بازی- کانکشن و پارتی بازی- کانکشن و پارتی بازی- کانکشن و پارتی بازی- کانکشن و پارتی بازی.. بسیار بدتر از ایران است. وای به آن روزی که مریض اورژانسی شوید اگر بروید بیمارستان تا مطمئن نشوند در حال مرگ نیستید پذیرش نمی کنند. ساعتها ( دقت کنید ساعتها) باید منتظر باشید حتی اگر از درد فریادها بکشید. چون مجانی است سرویس مفتی هم مزخرف است. برای دیدن دکتر متخصص باید ماهها صبر کنید. ماهها! تازه اگر آقای دکتر عمومی شما صلاح بداند ایشان را ببینید. حامله ها مستثنی هستند. ترافیک و رانندگی کلا از ایران بسیار بهتر است. اما به شدت از رانندگان چشم تنگ دوری کنید. البته در مقایسه با ایرانیها اصلا رانندگی بلد نیستند و دست فرمان ندارند. در خیابانهای عادی و کوچک بسیار تند می روند مواظب باشید. متوسط سرعت ترافیک در تهران 15 کبلومتر در ساعت است. اینجا براحتی 60 است. مدرکشم موجود استJ
2011/05/30 در 07:19
Maryam
موتور سوار دیدید اشهد یادتان نرود بخوانید. اگر در ایران پول دارین یا کار خوب بخصوص اگر UN هستید از جاتون تکون نخورین. مهاجرت هم نکنین. فقط ظاهر سازی کنین که بودین و یک پاسپورتی بگیرین. اینجا پولدارا اکثرا نبو ده اند و سیتی زن شدن بعد هم رفتند. طبق آمار محرمانه دولت از هر 10 مهاجر در 4 سال اول 6 نفرشان کانادا را ترک میکنند. به غذای چینی و کره ای و بخصوص سوشی عادت کنید. اگر ونکوور هستید که فقط غذا چینی ژاپنی هست! سوال: راستی کسی آنجا کانادایی دیده تا حالا؟؟ زبان چینی را هم یاد بگیرید کمک می کند. اگر از این درسهای الکی مثل مهندسی و جامعه شناسی و علوم سیاسی، حقوق و فلسفه، مدیریت، پزشکی خواندید و نمرات هم خوب بوده بروید آمریکا. اگر کار یدی بلدید و دست به آچار دارید و ابزار و ایزوگام بلدید و آسفالت کاری و تابلو سازی و نجاری و آشپزی و نئون سازی ، قهوه چی و جوشکاری و تعمیر کار لوازم برقی و مکانیکی و راننده خاور و لیفت تراک و یخچال سازی، گچگاری و آهنگری و قصابی، تخلیه چاه، تاسیساتی، آتش نشانی و بهیار و نرس و اینا، جای شما کانادا است معطل نکنید بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است.
2011/05/30 در 07:21
Maryam
برای ماشین خریدن حتما ماشین حسابی و محکم و بزرگ بخرید و اینجا تصادف کم است اما اگر بشوید حتما مردید! همین تازگیها تو خیابان ما یه شاه پسری با بی ام و با 200 کیلومتر در ساعت (شوخی نمی کنم) زد وسط یک ون و 3 نفر در جا تیکه پاره شدند. آقا پسر البته طوری نشدند. اما مدل ما ایرانیا و چینیها اگر می خواهین اکونومی ( یعنی گدایی) زندگی کنین فقط هوندا سیویک- تویوتا کورولا یا نیسان سنترا بخرید هم خوش فروش است و هم کم خرج. . تنها محلات باحال شهر که حالت اروپایی دارد و شیکتتر است و رستوران و کافی مثل آدم دارد یورک ویل و دیستلری دیستریکت است که کلا خیلی کوچک است. اگر اهل حال و حول هستید و دیسکو، خیابان کینگ و کوئیین توصیه می شود. البته با جیب پر پول بروید. ماشین هم نبرید.
به غیر از ونکوور و تورنتو و مونترال و یک کمی هم اتاوا در بقیه کانادا دق می کنید. دهات مدرن است. حداکثر مسئله مردم وضع راکونها
2011/05/30 در 07:21
Maryam
به غیر از ونکوور و تورنتو و مونترال و یک کمی هم اتاوا در بقیه کانادا دق می کنید. دهات مدرن است. حداکثر مسئله مردم وضع راکونها و سنجابها است. اینجا با کانادایی حرف می زنید حواستان باشد در مورد مذهب- سیاست- خاورمیانه- اسراییل- عربها- هلوکاست- نژاد- رنگ- جنسیت – مسائل جهان- جنگ و سلیقه ها اصلا حرف نزنید. ممکن است به قیمت از دست دادن کارتان تمام شود. خیلی پرت هستند ( البته اگر کانادایی اصل پیدا کردید جایزه دارید). فقط در مورد آب و هوا- بازی هاکی- اسکیت- بیس بال- مالیات- ماهیگیری- شکار- مارشملو- راکون- سنجاب- هالووین- کریسمس- کی بهتر می رقصه-شنا- کمپینگ- آنفولانزای خوکی-پینات باتر- میپل لیفز و سگ حق دارید صحبت کنید. نظر هم ندهید هر چی گفتند بگین اوکی! قضیه ناموسی است. خانمها هم اصولا حرف خطرناک نمی زنند الحمدالله بحث کیف لویی ویتون است و لوازم آرایش و حراج و لباس و عروسی و زاییدن و از این موارد که مشکلی درست نمی کند خیلی هم خوب است J !
زنده باشید و پولدار
2011/05/31 در 23:54
مریم م
سلام تبریک میگم فینگیل بانوجان،دعا کن کار ما هم زودتر درست شه……..دلخوش به نوشته هات بودم که اونم خصوصی شد!خوش به حال خواص!:) شاد و پاینده باشی.
2011/06/04 در 18:39
ماکان
سلام. من قبلا پست هاتون رو میخوندم و بسیار بسیار دوست داشتم. الان اتفاقی دیدمتون. انگار خکخ پست هاتون رمزدار شده غیر از این آخری. آره؟ بعد یعنی فقط دوستا و فامیلا میتونن بخونن؟
2011/06/10 در 11:50
SonyaQ
fingil banoo i miss your writings
2011/06/10 در 22:07
فرهادفراهانی
فینگیل نمی دانم چرا بغض کردم، گریه ام گرفت!!
2011/06/11 در 13:15
آبان
سلام فینگیل جون بالاخره امروز دوباره بعد 1 سال دوری (مشکلات شخصی)تونستم بیام اینجا و دوباره بخونمت.خیلی خیلی خیلی تو این مدت یادت بودم.انگار یه جورایی بهت عادت کردم.اصلا باورم نمی شد که با یه همچین خبر غافلگیر کننده ء توپی روبرو بشم.یه دنیا برات خوشحال شدم.فقط و فقط و فقط یادت یاشه از هر جای دنیا که باشی بنویسی.دوستت دارم هم خودتو هم نوشته هاتو
2011/06/19 در 10:57
فلانی
یعنی الانه کانادایین ؟
خوش باشید
2011/07/14 در 11:18
قورقوری
خوشحالم که قبول شدین …پس این همه میگن شلوغ شده الکیه ؟؟
2011/07/20 در 15:04
نسترن
سلام فينگيل جونم. بالاخره vpnگرفتم و تونستم بيام تووبلاگت. دلم برات تنگ شده بود. خيلي خوشحال شدم كه كاراتون روبه راه شد. واقعا» لياقت خودتونو نشون داديد بريدو حالشو ببريد ما رو هم دعا كنيد از دست اينا نجات پيدا كنيم سريعتر.
2011/07/25 در 19:16
مستانه
فینگیل بانو و پاسداری؟ چه حرفها! حالا با چه رمزی پاسداری می کنی؟
2011/07/25 در 19:57
سوگند
سلام فینگیل جون
من از خوندن نوشته هاتون خیلی لذت می برم، اگر امکانش باشه که پسوردتون رو داشته باشم خوشحال می شم.
ممنونم
2011/07/25 در 20:45
خانم آبی
ا!به منم رمز بده فینگیل بانو.
بقل وبلاگم دگمه ارسال نظر خصوصی داره
2011/07/25 در 23:49
raha mishavam
فینگیل جون سلام!بابا ذوق زده شدم آپ کردی!چند بار میخواستم تو گودر کامنت بدم خوبی؟چرا اپ نمی کنی؟ البته الانم که رمزدار نوشتی:)
شاد باشی…تند تند بنویس
اگه دوست داشتی خوشال میشم بخونمت..رمزت رو ندارم..دوست هم نداشتی منتظر میمونم تا برا ما بی رمز ها بنویسی
2011/07/26 در 09:46
Abmadani
فينگيل جون اگه پست بعدي واسه دل خودت ه كه هيچي اگه نه كه خواهر جان رمزشو لطف مي كني:d
————————–
برات دیشب ایمیل زدم قربونت برم اگه نرسیده بگو بیام برات کامنت بزارم
2011/07/26 در 20:47
taban
salam fingil banoo jan
manam modat hast ke neveshtehato mikhunam va sharayetemun ham az kheili jahat shabihe hame!!! khoshhal misham age ramzo be manam bedi??!!!
2011/07/26 در 23:06
sonia
salam fingil joonam che troy?
baba man ye mah omadam irano bargashtam ramzy shodi to?
manam ramz mikhaaaaaaaaaaaaaaaaaaam pls
————————-
سونیا جونم رمز رو که برات کامنت گذاشته بودم دو سه روز پیش
2011/07/26 در 23:47
saeedeh
salam man saeedeh hastam hamishe ham mikhoondametoon ramze ghablitoonam **** bood ino goftam ke begam be man ramz dade boodid mishe dobare ramzetoono dashte basham??? mamnoo misham
2011/07/28 در 15:15
fatemeh
ramz mikhaaaaaaam fingil joon!
2011/07/30 در 09:51
مریم
سلام فینگیل جان
اگر امکانش هست پسورد آخرین پستت رو برام کامنت بذار
ممنون
2011/08/01 در 00:45
Mahsan
salam fingili …. man mahsanam … dooste ghadimi … yadete?
fekr mikardam ba ramze ghadimi mitoonam biam , ama nashod … ramze jadido too weblogam mitooni bezari
adresso age nadare dobare minevisam
2011/08/02 در 06:49
hasti
منو احتمالا یادت رفته چون نزدیک دوساله که از گودر میخونمت و کامنت نمیذارم. ولی حالا پسورد میخوام. چیکار کنم؟هستی وبلاگ شیرینی های گس هستم.
2011/08/04 در 18:39
ناشناس
تقریبا یه سال پیش یا بیشتر (نمی دونم) بود که ازت پسورد گرفتم ولی گمش کردم
شایدم پسورد جدید گذاشتی
میشه به من هم بگی
آخه کلی مطلب پاسداری شده داره
البته اگه اشکالی نداشته باشه
آخه مثل شخصیت یه سریال محبوب برام مهمی که چه اتفاقایی برات می افته
اینم ایمیلمn.qodoosi@yahoo.com
2011/08/07 در 19:12
مارال
سلام فينگيل بانو قربونت برم رمزو ميخوام بايد چيكار كنم قبلنا ميخوندمت مدتيه هي ميام سر ميزنم ميبينم گذر واژه ميخوادمن خيلي دسترسيم به نت كمه به همين خاطر دير به دير بهتون سر ميزدم البته اون اولا قبلن يه بار تقاضاي رمز كردم ولي نداديدهر وبلاگي هم برم جز خواننده هاي خاموشم ولي قول ميدم ازين به بعد نظر بدم تا شما رمزو به منم بديداينگده ميام تا رمزو بديد(آيكون خواننده پررو)از راه دور ميبوسمت
باي
2011/08/12 در 01:58
رها
تبریک میگم عزیزم…منم رمز میخوام لطفا..همین طور چند تا سوال راجع به مصاحبه و کارهای قبلش داشتم
2011/08/12 در 13:41
مریم
سلام فینگیل جان
برای من فیلتر هستید مدتهاست
از گودر می خونمتون
اسم رمز مطلب فینگیل بانومرموز می شود رو می خوام لطفا !!!!
2011/08/15 در 04:58
fifi
baba bad az sad sal oomadi password ham mizari????panah bar khoda!!!bara man ham pass befrest please!!!
2011/08/17 در 03:08
شبنم
خانومی از طریق وب در قند قزل الا با وبتون آشنا شدم . خوشم اومد ولی چرا همش پاسداری شده س ؟ میشه ما هم از دوستان رمز دار باشیم ؟ آدرس وبم رو گذاشتم .
2011/09/07 در 14:40
برده
سلام. پس چرا به من پسورد ندادی. از وقتی فیلتر شدی اینجا نیومده بودم بالاخره امروز اومدم ولی همش رمزدار بود )):
2011/09/07 در 14:45
برده
بعدشم تو که فیلتر شدی دیگه چرا رمزدار می نویسی؟
2011/09/11 در 18:38
fifi
kojaee chi shodi pas???
2011/09/15 در 11:54
سهیلا
سلام
حالا که بعد مدتها پیداتون کردم پستهاتو رمز دار کردی؟اگه دوست داشتین می تونید پسورد و به منم بدین تا بخونم ببینم این چند وقت چی شده؟ راستی مصاحبه اتون کاری بوده یا تحصیلی یا اقامت؟ چون منم واسه ازدواج باید برم سفارت واسه مصاحبه اما نمیدونم چی می پرسن و کمی مثل شما نگرانم و فکر می کنم 2-3کیلویی بخاطر دلهره وزن کم کردم. کشور مقصد آمریکاست و دوست دارم بدونم درباره چی از شما سوال کردن. خوشحال میشم به من کمک کنید. راستی زبان من خوب نیست.آیا زبان تاثیر داره و تو این مدت باقیمانده بهتره که به کلاس برم؟
مرسی اگر جواب منو بدین.
شاد باشید
—————————
سلام
من مصاحبه کانادا رفته بودم. مصاحبه آمریکا زبان نمیخواد به فارسی باهاتون حرف میزنن…فقط هم راست بگو اگه دروغ بگی رد میشی حتما
2011/09/15 در 12:39
shahed
دلم برات تنگ شده
بیا دیگه
نکنه دیگه نیای
2011/09/18 در 02:00
آنا
آقا …..خانوم این چه وضعشه …چرا این وبلاگ خصوصی شده؟
(
مایه سفر رفتیمو برگشتیم تمام درهای این صفحهبه روی ما بسته شد
حد اقل به ما هم رمز عبور بده
2011/09/22 در 14:35
ثریا
سلام به فینگیل بانوی عزیز و تبریک به شما و همسر گرامیتون به خاطر قبول شدن تو مصاحبه
ثریا هستم از رشت و از سال گذشته توسط وبلاگ یکی از دوستان با نوشته های شما آشنا شدم. باید بگم سبک نوشتن شما عالیه و بهتون از این بابت هم تبریک میگم.
شاید جالب باشه که بدونید پارسال تو نمایشگاهی که من و یکی از همکارانم ازطرف اداره اعزام شده بودیم تو مواقع بیکاری وبلاگ شما رو می خوندیم و از شدت خنده اشک تو چشمامون جمع می شد و این باعت تعجب و کنجاوی یکی از همکاران آقا که دو تا میز اونطرف تر از ما نشسته بود شد. یادمه اون قسمتی بود که بعد از چند روز از خونه مادرتون به منزل خودتون برگشته بودین و تلفن قطع بود و … بهرحال می خواستم بگم از اون موقع هر چند وقت یکبار به وبلاگتون سر میزدم و نوشته های زیباتون رو می خوندم. ولی متاسفانه مدتیه که بیشتر نوشته هاتون کدگذاری شده و نمی شه از نوشته های جالبتون لذت برد. می خواستم خواهش کنم اگه امکان داره یه فکری هم به حال این قضیه بکنین. ممنون میشم.
سلامت و موفق و شاد باشید.
2011/10/05 در 23:40
ليلی
تبريک ميگم.
راستی اين کلمه پاسداری شده منو ياده اين ميندازه که به يه پاسدار خورده باشن و پاسداری شده
باشن. مل ماستی يا نمکی.